تبليغاتX
1313
ترانه ایی از پوران

دیوونه تر میشه
دل منو بدتر میکنه
به هر یار میرسه
غصه رو نوبر میکنه
نهال آرزو وقتی تو دل غنچه میده
میشینه غم تو دل و غنچه رو پرپر میکنه
واه چه بلایی ای دل
دشمن مایی ای دل
واه چه بلایی ای دل
دشمن مایی ای دل

غم باغ دل منو پوشونده
از این همه گل یکیش نمونده
دیگه وفا برام یه حرف پوچه
هر کس رسیده دلمو سوزونده
دیوونه تر میشه
دل منو بدتر میکنه
به هر یار میرسه
غصه رو نوبر میکنه
نهال آرزو وقتی تو دل غنچه میده
میشینه غم تو دل و غنچه رو پرپر میکنه
واه چه بلایی ای دل
دشمن مایی ای دل
واه چه بلایی ای دل
دشمن مایی ای دل

غم باغ دل منو پوشونده
از این همه گل یکیش نمونده
دیگه وفا برام یه حرف پوچه
هر کس رسیده دلمو سوزونده
دیوونه تر میشه
دل منو بدتر میکنه
به هر یار میرسه
غصه رو نوبر میکنه
نهال آرزو وقتی تو دل غنچه میده
میشینه غم تو دل و غنچه رو پرپر میکنه
واه چه بلایی ای دل
دشمن مایی ای دل
واه چه بلایی ای دل
دشمن مایی ای دل



+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 8:50 قبل از ظهر |
بشارت عشق

از اوان نوجوانی و حتی پیش از آن، روزنه امیدی داشتم به دنیای عشق. اما یک دهه طول کشید تا
بفهمم نباید به این روزنه دل بست. آن روزنه بسته شد و من ماندم و غم های همیشگی. ولی آیا پاداش دوست داشتن، شب و روز گریه بود؟ متبرک باد نام خداوند که به بشارت عشق می بارد.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود       ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

حالا یاد گرفته ام که نگران روزنه بسته شده نباشم. پیغام عشق را بگیرم و پیام آورش را فراموش کنم که به قول فروغ فرخزاد:

پرواز را به خاطر بسپار       پرنده مردنی است

+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 8:46 قبل از ظهر |
فرخي سيستاني  
     
  دل من همي داد گفتي گوايي
كه باشد مرا روزي از تو جدايي

بلي هر چه خواهد رسيدن به مردم
بر آن دل دهد هر زماني گوايي

من اين روز را داشتم چشم و زين غم
نبوده ست با روز من روشنايي

جدايي گمان برده بودم وليكن
نه چندان كه يك سو نهي آشنايي

به جرم چه راندي مرا از در خود
گناهم نبوده ست جز بيگنايي

بدين زودي از من چرا سير گشتي
نگارا بدين زود سيري چرايي

كه دانست كز تو مرا ديد بايد
به چندان وفا اين همه بي وفايي

سپردم به تو دل ندانسته بودم
بدين گونه مايل به جور و جفايي

دريغا دريغا كه اگه نبودم
كه تو بي وفا در جفا تا كجايي

همه دشمني از تو ديدم وليكن
نگويم كه تو دوستي را نشايي

نگارا من از آزمايش به آيم
مرا باش تا بيش ازين آزمايي
+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |

راز

                    احساس هستي

                    هستي بيمار

                   احساس درد

                   زخم كاري

                   ما يك ديگر را با نفسها مان الوده مي سازيم

                   خوشبختي ...؟

                  ما از صداي باد ميترسيم

                  ما از نفوذ سايه شك به دلها مان رنگ رخ باختيم

                 ازوحشت لرزيده ايم

                 ما بر زمين هرزه روييده ايم

                 ما هيچ در راه ديد ه ايم

                ما از عشق به خود پيچيده ايم

               ما خاك را زيرپاله كرديم

               ما بر اسمان ناسپاسي كرديم

               ما دلتنگيم...؟

              افسوس ايا ما خوشبختيم ...؟

              دلتنگيم

             كه عشق نفرين شده است ..؟

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 10:32 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 10:28 قبل از ظهر |
اینجا

     هنوز باغچه برای دفن فرصت ها است

توبد

    بدرقم تر از فردا

                       هنوز زاده مشترک دیواروبارانی

  بوی تنفر زمین و

                       گاه گل

           و

            خط پوچ

                      پوچی تمام عجایب  احساسم

خطرناک ترازجرم من

                        باورم کن!

به جرم...

              گوشهایم به تو قرض

                                       مرایادت فراموش

                                       دیدی بردم!

 

 

+ نوشته شده توسط درنا در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 10:9 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط درنا در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 10:1 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 2:18 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 2:17 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 1:53 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 1:52 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 1:52 بعد از ظهر |
گل لاله
+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 1:47 بعد از ظهر |
غصه ميخوردم كفش ندارم...يكى را ديدم پا نداشت...   
+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 11:42 قبل از ظهر |
 به نام خدا...
 

منم آن طاير تنهای بشكسته پر و بالی

كه بين آشيان خود قتيل چند صيادم

علی كه در زخيبر كند با دست يداللهی

تماشا كرد تا در ياری اش از پای افتادم

تنم نقش زمين شد بارها از خانه تا مسجد

چو ديدم بين دشمن شوهرم تنهاست استادم

اجل را بازگرداندم كه غمخوار علی باشم

وگرنه بارها بين در و ديوار جان دادم

دعا كن تا زبان داری به كام خويشتن ميثم

كز اين بيداگرها باز گيرد مهدی ام دادم

 

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 11:41 قبل از ظهر |
امام جواد علیه السلام فرمودند:

اِیاك و مصاحبة الشریر ، فاِنه كالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اَثره
از همراهی و رفاقت با آدم شرور بپرهیز ،زیرا كه او مانند شمشیر برهنه است كه ظاهرش نیكو و اثرش زشت است.

(مسندالامام الجواد،ص243)

 امام صادق علیه السلام فرمودند:
لا ینال شفاعتنا من استخف بالصلاة
هركس نماز را سبك بشمارد ، بشفاعت ما دست نخواهد یافت

(فروع كافی،ج3،ص270)

 امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد
دانشمندی كه از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .

(بحارالانوار،ج75 ،ص173)

 امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال لكم
بهترین چیزی را كه دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید.

(بحارالانوار،ج65،ص152)

 امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

لا یسلم احد من الذنوب حتی یخزن لسانه
هیچ كس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینكه زبانش را نگه دارد.

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 11:37 قبل از ظهر |
26~2.jpg25~1.jpg
+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:36 قبل از ظهر |

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز

تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز

به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز

بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز

نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز

 
+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:32 قبل از ظهر |
صلاح کار کجا و من خراب کجا
 ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه ی سالوس
 کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبتست برندی صلاح و تقوی را
 سماع و وعظ کجا  نغمه ی رباب کجا
زروی دوست دل دشمنان چه در یابد 
 چراغ مرده کجا  شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
 کجا رویم بفرما ازین جناب کجا
مبین بسیب زنخدان که چاه در راهست 
 کجا همی روی ایدل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
 خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
 قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ایدوست
 قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا 

 
+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:29 قبل از ظهر |
فرصت زندگی را غنیمت شمارید ، پیش از آنکه مرگ آن را از شما برباید.
- اگر می خواهید عشق میهمان جاودانه قلبتان باشد ، دیگران را بر خود مقدم بدارید ، به خاطر آنان از تمایلات خود بگذرید و بی قید و شرط دوست بدارید. - هستی رابا نگاه عشق بنگرید ، و اینگونه عیشی جاودان را به قلب خود هدیه کنید.
- تا آنجا که می توانید از آروزهای خود کم کنید و به عمل بپردازید.
- اگر انجام کاری ظاهرا باعث شادمانی شما شده و در واقع به ضرر شماست ، آن را با کار دیگری که علاوه بر شادی نفع واقعی در پی دارد جایگزین کنید.
- آرزو پایان نمی یابد. تنها چشم انسان را به روی مواهبی که در اختیار دارد می بندد ، فرصت سپاسگزاری را از او گرفته و زندگی اش را در اندوه نداشته ها تباه می سازد.
- - خوشرو باشید. خوش رویی ، سخاوتی ارزشمند و نشانه تعالی انسان است.
- زندگی را با عشق مزین کنید تا شکوه آفرینش را دریابید. همه این زیبایی ها متعلق به شماست ، اگر با نگاه عشق بنگرید.
-.
- مطمئن باشید عشق و شوری که در وجودتان است در رسیدن به کامیابی موثر خواهد بود. از زندگی یکنواخت و ملال انگیز بپرهیزید.
- از یک دقیقه آرامش هم لذت ببرید. بگذارید این شصت ثانیه زمانی برای درک شادی باشد.
+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 1:43 بعد از ظهر |

وقتي مردان مي گويند .... يعني : ؟

براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره

اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني

ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست

چه فكر خوبي  !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .

بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده

زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده

ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد

من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده

دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني

كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم

چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني

عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم

اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه

من براي اين كارم دليل دارم
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم

منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟

ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 1:37 بعد از ظهر |

اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندم گویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم
که بگویند یک عاشق دیوانه است

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 12:9 بعد از ظهر |

و اکنون با تو بگویم که کار با عشق چیست

 کار با عشق ان است که پارچه ای را ببافی بدین امید که معشوق تو آن را بر تن خواهد کرد . کار با عشق ان است که خانه ای را خشت محبت بنا کنی بدین امید که محبوب تو در آن زندگی خواهد کرد

کار با عشق ان است که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل ان را با لذت درو کنی چنانکه گویی معشوق تو ان را تناول خواهد کرد و بالاخره کار با عشق ان است که هر چیز را با نفس خویش جان دهی و بدانی که پاکان و قدیسان عالم به تو می نگرند

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 12:5 بعد از ظهر |
 درسی از نهج البلاغه

حكمت 201امدادهاى الهى و حفظ انسان (اعتقادى، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ مَعَ كُلِّ إِنْسَانٍ مَلَكَيْنِ يَحْفَظَانِهِ فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّيَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ وَ إِنَّ الْأَجَلَ جُنَّةٌ حَصِينَةٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با هر انسان دو فرشته است كه او را حفظ مى كنند، و چون تقدير الهى فرا رسد، تنهايش مى گذارند كه همانا زمان عمر انسان ، سپرى گشته است.


 

حكمت 202واقع نگرى در مسائل سياسى(سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ قَالَ لَهُ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ نُبَايِعُكَ عَلَى أَنَّا شُرَكَاؤُكَ فِى هَذَا الْأَمْرِ لَا وَ لَكِنَّكُمَا شَرِيكَانِ فِى الْقُوَّةِ وَ الِاسْتِعَانَةِ وَ عَوْنَانِ عَلَى الْعَجْزِ وَ الْأَوَدِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (طلحه و زبير خدمت امام آمدند و گفتند با تو بيعت كرديم كه ما در حكومت شريك تو باشيم ، فرمود)
نه هرگز! بلكه شما در نيرو بخشيدن ، و يارى خواستن شركت داريد، و دو ياوريد به هنگام ناتوانى و درماندگى در سختى ها.


 

حكمت 203ياد مرگ و پرهيز كارى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ وَ إِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِى إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ وَ إِنْ أَقَمْتُمْ أَخَذَكُمْ وَ إِنْ نَسِيتُمُوهُ ذَكَرَكُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى مردم ! از خدايى بترسيد كه اگر سخنى گوييد مى شنود ، و اگر پنهان داريد مى داند، و براى مرگى آماده باشيد كه اگر از آن فرار كنيد شما را مى يابد، و اگر بر جاى خود بمانيد شما را مى گيرد ، و اگر فراموشش كنيد شما را از ياد نبرد.


 

حكمت 204بى توجهى به سپاسگذارى مردم(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا يُزَهِّدَنَّكَ فِى الْمَعْرُوفِ مَنْ لَا يَشْكُرُهُ لَكَ فَقَدْ يَشْكُرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لَا يَسْتَمْتِعُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهُ وَ قَدْ تُدْرِكُ مِنْ شُكْرِ الشَّاكِرِ أَكْثَرَ مِمَّا أَضَاعَ الْكَافِرُ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناسپاسى مردم تو را از كار نيكو باز ندارد، زيرا هستند كسانى ، بى آن كه از تو سودى برند تو را مى ستايند، چه بسا ستايش اندك آنان براى تو ، سودمندتر از ناسپاسى ناسپاسان باشد (و خداوند نيكوكاران را دوست دارد).


 

حكمت 205گنجايش نا محدود ظرف علم(علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر ظرفى با ريختن چيزى در آن پر مى شود جز ظرف دانش كه هر چه در آن جاى دهى ، وسعتش بيشتر مى شود.


 

حكمت 206ره آورد حلم و بردبارى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَوَّلُ عِوَضِ الْحَلِيمِ مِنْ حِلْمِهِ أَنَّ النَّاسَ أَنْصَارُهُ عَلَى الْجَاهِلِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : نخستين پاداش بردبار از بردبارى اش آن كه مردم در برابر نادان ، پشتيبان او خواهند بود.


 

حكمت 207ارزش همانند شدن با خوبان(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اگر بردبار نيستي، خود را به بردبارى بنماى ، زيرا اندك است كه خود را همانند مردمى كند و از جملة آنان به حساب نيايد.


 

حكمت 208مراحل خودسازي (اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه از خود حساب كشد ، سودى مى برد، و آن كه از خود غفلت كند زيان مى بيند ، و كسى كه از خدا بترسد ايمن باشد، و كسى كه عبرت آموزد اگاهى يابد، و آن كه آگاهى يابد مى فهمد ، و آن كه بفهمد دانش آموخته است!.


 

حكمت 209خبر از ظهور حضرت مهدى (عج) (اعتقادى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيَا عَلَيْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَى وَلَدِهَا وَ تَلَا عَقِيبَ ذَلِكَ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دنيا پس از سركشي، به ما روى مى كند ، چونان شتر مادة بدخو كه به بچه خود مهربان گردد.(سپس اين آيه را خواند)
"و اراده كرديم كه بر مستضعفين زمين، منّت گذارده آنان را امامان و وارثان حكومت ها گردانيم".


 

حكمت 210الگوهاى پرهيزكارى(اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ شَمَّرَ تَجْرِيداً وَ جَدَّ تَشْمِيراً وَ كَمَّشَ فِى مَهَلٍ وَ بَادَرَ عَنْ وَجَلٍ وَ نَظَرَ فِى كَرَّةِ الْمَوْئِلِ وَ عَاقِبَةِ الْمَصْدَرِ وَ مَغَبَّةِ الْمَرْجِعِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از خدا بترسيد ، ترسيدن انسان وارسته اى كه دامن به كمر زده و خود را آماده كرده ، و در بهره بردن از فرصت ها كوشيده ، و هراسان در اطاعت خدا تلاش كرده ، و در دنياى زودگذر ، و پايان زندگى و عاقبت كار، به درستى انديشيده است!.


 

حكمت 211ارزش هاى اخلاقى (اخلاقى،اجتماعى،اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ وَ الْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِيهِ وَ الْعَفْوُ زَكَاةُ الظَّفَرِ وَ السُّلُوُّ عِوَضُكَ مِمَّنْ غَدَرَ وَ الِاسْتِشَارَةُ عَيْنُ الْهِدَايَةِ وَ قَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْيِهِ وَ الصَّبْرُ يُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ وَ الْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَانِ وَ أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ وَ مِنَ التَّوْفِيقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ وَ لَا تَأْمَنَنَّ مَلُولًا .

و درود خدا بر او ، فرمود: بخشندگى ، نگاهدارندة آبروست ، و شكيبايى با مصيبت هاى شب و روز و آن كس كه با رأى خود احساس بى نيازى كند به كام خطرها افتد ، شكيبايى با مصيبت هاى شب و روز پيكار كند ، و بى تابي، زمان را در نابودى انسان يارى دهد ، و برترين بى نيازى ترك آروزهاست، و چه بسا عقل كه اسير فرمانروايى هوس است؛ حفظ و به كار گيرى تجربه رمز پيروزى است، و دوستى نوعى خويشاوندى به دست آمده است ، و به آن كس كه به ستوده آمده و توان تحمل ندارد اعتماد نكن.


 

حكمت 212خود پسندى آفت عقل (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِهِ .

و درود خدا بر او، فرمود : خود پسندى يكى از حسودان عقل است.


 

حكمت 213تحمل مشكلات و خشنودى (اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَغْضِ عَلَى الْقَذَى وَ الْأَلَمِ تَرْضَ أَبَداً .

و درود خدا بر او، فرمود : چشم را از سختيِ خوار و خاشاك و رنج ها فروبند تا همواره خشنود باشي.


 

حكمت 214نرمخويى و كاميابى(اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ لَانَ عُودُهُ كَثُفَتْ أَغْصَانُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه درخت شخصيت او نرم و بى عيب باشد، شاخ و برگش فراوان است.


 

حكمت 215اختلاف، آفت انديشه(اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْخِلَافُ يَهْدِمُ الرَّأْيَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اختلاف نابود كنندة انديشه است.


 

حكمت 216قدرت و تجاوز كارى(اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ نَالَ اسْتَطَالَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه به نوايى رسيد تجاوز كار شد.


 

حكمت 217دگرگونى روزگار و شناخت انسان ها (اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] فِى تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : در دگرگونى روزگار، گوهر شخصيت مردان شناخته مى شود.(32)


 

حكمت 218حسادت ، آفت دوستى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] حَسَدُ الصَّدِيقِ مِنْ سُقْمِ الْمَوَدَّةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : حسادت بر دوست، از آفات دوستى است.


 

حكمت 219آرزوها آفت انديشه (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : قربانگاه انديشه ها ، زير برق آرزوهاست.


 

حكمت 220عدالت در قضاوت(اخلاقى، قضايى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَيْسَ مِنَ الْعَدْلِ الْقَضَاءُ عَلَى الثِّقَةِ بِالظَّنِّ .

و درود خدا بر او ، فرمود : داوريِ با گمان بر افراد مورد اطمينان ، دور از عدالت است.


 

حكمت 221آينده دردناك ستمكاران (اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بدترين توشه براى قيامت ، ستم بر بندگان است.


 

حكمت 222بى توجهى به بدى بدكاران(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مِنْ أَشْرَفِ أَعْمَالِ الْكَرِيمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا يَعْلَمُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : خود را به بى خبرى نماياندن از بهترين كارهاى بزرگواران است.


 

حكمت 223حياء و عيب پوشى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَ النَّاسُ عَيْبَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه لباس حياء بپوشد، كسى عيب او را نبيند.


 

حكمت 224برخى از ارزش هاى اخلاقى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ وَ بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ يَجِبُ السُّؤْدُدُ وَ بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِيهِ تَكْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَيْهِ.

و درود خدا بر او ، فرمود : با سكوت بسيار ، وقار انسان بيشتر شود، و با انصاف بودن ، دوستان را فراوان و با بخشش ، قدر و منزلت انسان بالا رود، و با فروتنى ، نعمت كامل شود، و با پرداخت هزينه ها، بزرگى و سرورى ثابت گردد، و روش عادلانه ، مخالفان را در هم شكند ، و با شكيبايى در برابر بى خرد، ياران انسان زياد گردند.


 

حكمت 225حسادت و بيماري(اخلاقى، بهداشتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلَامَةِ الْأَجْسَادِ .

درود خدا بر او ، فرمود : شگفتا كه حسودان از سلامتى خود غافل مانده اند!!.


 

حكمت 226طمع ورزى و خوارى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الطَّامِعُ فِى وِثَاقِ الذُّلِّ .

و درود خدا بر او ، فرمود : طمعكار همواره زبون و خوار است.


 

حكمت 227اركان ايمان(اعتقادى، معنوى)

وَ سُئِلَ عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (در مورد ايمان پرسيدند).
جواب: ايمان، بر شناخت با قلب، اقرار با زبان عمل با اعظاء و جوارح استوار است.


 

حكمت 228ارزش ها و ضد ارزش ها(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَصْبَحَ عَلَى الدُّنْيَا حَزِيناً فَقَدْ أَصْبَحَ لِقَضَاءِ اللَّهِ سَاخِطاً وَ مَنْ أَصْبَحَ يَشْكُو مُصِيبَةً نَزَلَتْ بِهِ فَقَدْ أَصْبَحَ يَشْكُو رَبَّهُ وَ مَنْ أَتَى غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ وَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ فَهُوَ مِمَّنْ كَانَ يَتَّخِذُ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ هَمٍّ لَا يُغِبُّهُ وَ حِرْصٍ لَا يَتْرُكُهُ وَ أَمَلٍ لَا يُدْرِكُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه از دنيا اندوهناك مى باشد، از قضاء الهى خشمناك است، و آن كس كه از مصيبت وارد شده شِكْوه كند از خدا شكايت كرده، و كسى كه نزد توانگرى رفته و به خاطر سرمايه اش برابر او فروتنى كند ، دو سوم دين خود را از دست داده است، و آن كس كه قرآن بخواند و وارد آتش جهنم شود حتماً از كسانى است كه آيات الهى را بازيچه قرار داده است ، و آن كس كه قلب او با دنيا پرستى پيوند خورد، همواره جانش گرفتار سه مشكل است، اندوهى رها نشدنى ، و آرزوئى نايافتني.


 

حكمت 229ارزش قناعت و خوش خُلقى(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْكاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِيماً وَ سُئِلَ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً (33)فَقَالَ هِيَ الْقَنَاعَةُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آدمى را قناعت براى دولتمندى ، و خوش خلقى براى فراوانى نعمت ها كافى است .( از امام سؤال شد تفسير آيه ، فَلْنُحْيَينه حياة طيّبة چيست؟ فرمود) آن زندگى با قناعت است (34).


 

حكمت 230راه به دست آوردن روزى(اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] شَارِكُوا الَّذِى قَدْ أَقْبَلَ عَلَيْهِ الرِّزْقُ فَإِنَّهُ أَخْلَقُ لِلْغِنَى وَ أَجْدَرُ بِإِقْبَالِ الْحَظِّ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با آن كس كه روزى به او روى آورده شراكت كنيد كه او توانگرى را سزاوار تر، و روى آمدن روزگار خويش را شايسته تر است.


 

حكمت 231تعريف عدل و إحسان(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] فِى قَوْلِهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (در تفسير آيه 90 سوره نحل "خدا به عدل و احسان فرمان مى دهد" فرمود) عدل ، همان انصاف ، و احسان، همان بخشش است.


 

حكمت 232ره آورد إنفاق(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ يُعْطِ بِالْيَدِ الْقَصِيرَةِ يُعْطَ بِالْيَدِ الطَّوِيلَةِ .
قال الرضى و معنى ذلك أن ما ينفقه المرء من ماله فى سبيل الخير و البر و إن كان يسيرا فإن الله تعالى يجعل الجزاء عليه عظيما كثيرا و اليدان هاهنا عبارة عن النعمتين ففرق ع بين نعمة العبد و نعمة الرب تعالى ذكره بالقصيرة و الطويلة فجعل تلك قصيرة و هذه طويلة لأن نعم الله أبدا تضعف على نعم المخلوق أضعافا كثيرة إذ كانت نعم الله أصل النعم كلها فكل نعمة إليها ترجع و منها تنزع .

و درود خدا بر او ، فرمود: آن كس كه با دست كوتاه ببخشد، از دستى بلند پاداش گيرد.
مى گويم: (معنى سخن اين است كه آنچه انسان از اموال خود در راه خير و نيكى انفاق مى كند، هر چند كم باشد، خداوند پاداش او را بسيار مى دهد، و منظور از "دو دست" در اينجا دو نعمت است كه امام [عليه السلام] بين نعمت پروردگار ، و نعمت از ناحيه انسان، را با كوتاهى و بلندى فرق گذاشته است كه نعمت و بخشش از ناحيه بنده را كوتاه ، و از ناحيه خداوند را بلند قرار داده است ، بدان جهت كه نعمت خدا هميشگى و چند برابر نعمت مخلوق است، چرا كه نعمت خداوند اصل و اساس تمام نعمت ها است، بنابراين تمام نعمت ها به نعمت هاى خدا باز مى گردد، و از آن سرچشمه مى گيرد).


 

حكمت 233پرهيز از آغاز گرى در مبارزه(اخلاقى،اجتماعى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِابْنِهِ الْحَسَنِ ع لَا تَدْعُوَنَّ إِلَى مُبَارَزَةٍ وَ إِنْ دُعِيتَ إِلَيْهَا فَأَجِبْ فَإِنَّ الدَّاعِيَ إِلَيْهَا بَاغٍ وَ الْبَاغِيَ مَصْرُوعٌ.

و درود خدا بر او ، فرمود : (به فرزندش امام مجتبى (ع) فرمود) كسى را به پيكار دعوت نكن ، اما اگر تو را دعوت به نبرد خواندند بپذير، زيرا آغازگر پيكار تجاوزكار شكست خورده است.


 

حكمت 234 تفاوت اخلاقى مردان و زنان (اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] خِيَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا كَانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا كَانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا كَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَعْرِضُ لَهَا .

و درود خدا بر او ، فرمود : برخى از نيكوترين خلق و خوى زنان، زشت ترين اخلاقى مردان است، مانند تكبر ، ترس ، بخل : هرگاه زنى متكبر باشد، بيگانه را به حريم خود راه نمى دهد ، و اگر بخيل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ مى كند، و چون ترسان باشد از هر چيزى كه به آبروى او زيان رساند فاصله مى گيرد.(35) .


 

حكمت 235نشانة خردمندى(اخلاقى)

وَ قِيلَ لَهُ صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ فَقَالَ ع هُوَ الَّذِى يَضَعُ الشَّيْ‏ءَ مَوَاضِعَهُ فَقِيلَ فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ .
قال الرضى يعنى أن الجاهل هو الذى لا يضع الشي‏ء مواضعه فكأن ترك صفته صفة له إذ كان بخلاف وصف العاقل .

و درود خدا بر او ، فرمود : (به امام گفتند، عاقل را به ما بشناسان ، پاسخ داد:) خردمند آن است كه هر چيزى را در جاى خود مى نهد. (گفتند پس جاهل را تعريف كن فرمود) با معرفى خردمند، جاهل را نيز شناساندم . (يعنى جاهل كسى كه هر چيزى را در جاى خود نمى گذارد ، بنابراين با ترك معرفى مجدد جاهل را شناساند).


 

حكمت 236زشتى دنياى حرام(اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ اللَّهِ لَدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِى عَيْنِى مِنْ عِرَاقِ خِنْزِيرٍ فِى يَدِ مَجْذُومٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود: به خدا سوگند ! اين دنياى شما كه به انواع حرام آلوده است ، در ديدة من از استخوان خوكى كه در دست بيمارى جذامى باشد، پست تر است!.


 

حكمت 237اقسام عبادت(عبادي، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : گروهى خدا را به اميد بخشش پرستش كردند، كه اين پرستش بازرگانان است، و گروهى او را از روى ترس عبادت كردند كه اين عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى سپاسگذارى پرستيندند و اين پرستش آزادگان است.


 

حكمت 238مشكلات تشكيل خانواده(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْمَرْأَةُ شَرٌّ كُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِيهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا .

و درود خدا بر او ، فرمود : زن و زندگى همه اش زحمت و دردسر است و زحمت بارتر اينكه چاره اى جز بودن با او نيست. (36)


 

حكمت 239زشتى سْستى و سخن چينى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِيَ ضَيَّعَ الْحُقُوقَ وَ مَنْ أَطَاعَ الْوَاشِيَ ضَيَّعَ الصَّدِيقَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر كس تن به سستى دهد ، حقوق را پايمال كند ، و هر كس سخن چين را پيروى كند دوستى را به نابودى كشاند.


 

حكمت 240غضب و ويرانى(اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْحَجَرُ الْغَصِيبُ فِى الدَّارِ رَهْنٌ عَلَى خَرَابِهَا .
قال الرضى و يروى هذا الكلام عن النبى (ص) و لا عجب أن يشتبه الكلامان لأن مستقاهما من قليب و مفرغهما من ذنوب .

و درود خدا بر او ، فرمود : سنگ غضبى در بناى خانه، ماية ويران شدن آن است.
(اين سخن از رسول خدا نقل شده است، و اينكه سخن پيامبر (ص) و على [عليه السلام] شبيه يكديگرند جاى شگفتى نيست براى اينكه هر دو از يك جا سرچشمه گرفته و در دو ظرف ريخته شده است).


 

حكمت 241آيندة دردناك ستمكاران (سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] يَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظَّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : روزى كه ستمديده از ستمكار انتقام كشد، سخت تر از روزى است كه ستمكار بر او ستم روا مى داشت.


 

حكمت 242ارزش ترس از خداوند(اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اتَّقِ اللَّهَ بَعْضَ التُّقَى وَ إِنْ قَلَّ وَ اجْعَلْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَقَّ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از خدا بترس هر چند اندك ؛ و ميان خود و خدا پرده اى قرار ده هر چند نازك!.


 

حكمت 243روش صحيح پاسخگويى(علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا ازْدَحَمَ الْجَوَابُ خَفِيَ الصَّوَابُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر گاه پاسخ ها همانند و زياد شد ، پاسخ درست پنهان گردد.


 

حكمت 244مسئوليت نعمت هاى الهى(اعتقادى،اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ لِلَّهِ فِى كُلِّ نِعْمَةٍ حَقّاً فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ مِنْهَا وَ مَنْ قَصَّرَ فِيهِ خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : خدا را در هر نعمتى حقّى است، هر كس آن را بپردازد ، فزونى يابد، و آن كس كه نپردازد و كوتاهى كند، در خطر نابودى قرار گيرد.


 

حكمت 245كاستى قدرت و كنترل شهوت (اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا كَثُرَتِ الْمَقْدِرَةُ قَلَّتِ الشَّهْوَةُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هنگامى كه توانايى فزونى يابد، شهوت كاستى گيرد.


 

حكمت 246هشدار از پْشت كردن نعمت ها (معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] احْذَرُوا نِفَارَ النِّعَمِ فَمَا كُلُّ شَارِدٍ بِمَرْدُودٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از فرار نعمت ها بپرهيزيد ، زيرا هر گريخته اى باز نمى گردد.


 

حكمت 247ره آورد سخاوت (اقتصادى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْكَرَمُ أَعْطَفُ مِنَ الرَّحِمِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بخشش بيش از خويشاوندى محبت مى آورد.


 

حكمت 248تقويت خوش بينى ها(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ ظَنَّ بِكَ خَيْراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون كسى به تو گمان نيك بْرد ، خوشبينى او را تصديق كن.


 

حكمت 249بهترين عمل ها(اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بهترين كارها آن است كه با ناخشنودى در انجام آن بكوشي.


 

حكمت 250خداشناسى در حوادث روزگار (اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : خدا را از سْست شدن اراده هاى قوى ، گشوده شدن گره هاى دشوار ، و درهم شكسته شدن تصميم ها ، شناختم. (37)


 

حكمت 251تلخى ها و شيرينى هاى دنيا و آخرت (اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَرَارَةُ الدُّنْيَا حَلَاوَةُ الْآخِرَةِ وَ حَلَاوَةُ الدُّنْيَا مَرَارَةُ الْآخِرَةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: تلخكامى دنيا، شيرينى آخرت، و شيرينى دنياى حرام، تلخى آخرت است.


 

حكمت 252فسلفة احكام الهى (اخلاقى،اجتماعى،اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] فَرَضَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً عَنِ الْكِبْرِ وَ الزَّكَاةَ تَسْبِيباً لِلرِّزْقِ وَ الصِّيَامَ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْقِ وَ الْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدِّينِ وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ وَ الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ وَ إِقَامَةَ الْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ وَ تَرْكَ شُرْبِ الْخَمْرِ تَحْصِيناً لِلْعَقْلِ وَ مُجَانَبَةَ السَّرِقَةِ إِيجَاباً لِلْعِفَّةِ وَ تَرْكَ الزِّنَى تَحْصِيناً لِلنَّسَبِ وَ تَرْكَ اللِّوَاطِ تَكْثِيراً لِلنَّسْلِ وَ الشَّهَادَاتِ اسْتِظْهَاراً عَلَى الْمُجَاحَدَاتِ وَ تَرْكَ الْكَذِبِ تَشْرِيفاً لِلصِّدْقِ وَ السَّلَامَ أَمَاناً مِنَ الْمَخَاوِفِ وَ الْأَمَانَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ وَ الطَّاعَةَ تَعْظِيماً لِلْإِمَامَةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: خدا "ايمان" را براى پاكسازى دل از شرك ، و "نماز" را براى پاك بودن از كبر و خودپسندى و "زكات" را عامل فزونى روزي، و "روزه" را براى آزمودن اخلاص بندگان ، و "حج" را براى نزديكى و همبستگى مسلمانان ، و "جهاد" را براى عزت اسلام، و "امر به معروف" را براى اصلاح توده هاى ناآگاه ، و "نهى از منكر" را براى بازداشتن بى خردان از زشتى ها ، "صلة رحم" را براى فراوانى خويشاوندان ، و "قصاص" را براى پاسدارى از خون ها، و اجراى "حدود" را براى تحقق عفّت ، و ترك "زنا" را براى سلامت نسل آدمى ، و ترك "لواط" را براى فزونى فرزندان ، و "گواهى دادن" را براى به دست آوردن حقوق انكار شده ، و ترك "دروغ" را براى حرمت نگهداشتن راستى ، و "سلام" كردن را براى امنيت از ترس ها، و "امامت" را براى سازمان يافتن امور امت، و "فرمانبردارى از امام" را براى بزرگداشت مقام رهبري، واجب كرد.


 

حكمت 253روش سوگند دادن ستمكار (سياسى، اعتقادى)

وَ كَانَ [عليه السلام] يَقُولُ أَحْلِفُوا الظَّالِمَ إِذَا أَرَدْتُمْ يَمِينَهُ بِأَنَّهُ بَرِي‏ءٌ مِنْ حَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ فَإِنَّهُ إِذَا حَلَفَ بِهَا كَاذِباً عُوجِلَ الْعُقُوبَةَ وَ إِذَا حَلَفَ بِاللَّهِ الَّذِى لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَمْ يُعَاجَلْ لِأَنَّهُ قَدْ وَحَّدَ اللَّهَ تَعَالَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : آنگاه كه خواستيد ستمكارى را سوگند دهيد از او بخواهيد كه بگويد " از جنبش و نيروى الهى بيزار است" زيرا اگر به دروغ سوگند خورد، پس از بيزارى ، در كيفر او شتاب شود، اما اگر در سوگند خود بگويد " به خدايى كه جز او خدايى نيست" در كيفرش شتاب نگردد، چه او خدا را به يگانگى ياد كرد.


 

حكمت 254تلاش در انفاقهاى اقتصادى(اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] يَا ابْنَ آدَمَ كُنْ وَصِيَّ نَفْسِكَ فِى مَالِكَ وَ اعْمَلْ فِيهِ مَا تُؤْثِرُ أَنْ يُعْمَلَ فِيهِ مِنْ بَعْدِكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى فرزند آدم ! خودت وصى مال خويش باش، امروز به گونه اى عمل كن كه دوست دارى پس از مرگت عمل كنند.


 

حكمت 255تندخويى و جنون(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ .

و درود خدا بر او، فرمود: تندخويى بى مرود نوعى ديوانگى است ، زيرا كه تندخو پشيمان مى شود، و اگر پشيمان نشد پس ديوانگى او پايدار است.


 

حكمت 256حسادت و بيمارى(اخلاقى، بهداشتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : سلامت تن در دورى از حسادت است.


 

حكمت 257راه شاد كردن ديگران (اخلاق خانواده)(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ يَا كُمَيْلُ مُرْ أَهْلَكَ أَنْ يَرُوحُوا فِى كَسْبِ الْمَكَارِمِ وَ يُدْلِجُوا فِى حَاجَةِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ فَوَالَّذِى وَسِعَ سَمْعُهُ الْأَصْوَاتَ مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِكَ السُّرُورِ لُطْفاً فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَةٌ جَرَى إِلَيْهَا كَالْمَاءِ فِى انْحِدَارِهِ حَتَّى يَطْرُدَهَا عَنْهُ كَمَا تُطْرَدُ غَرِيبَةُ الْإِبِلِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى كميل ! خانواده ات را فرمان ده كه روزها در به دست آوردن بزرگوارى ، و شب ها در رفع نياز خفتگان بكوشند . سوگند به خدايى كه تمام صداها را مى شنود، هر كس دلى را شاد كند، خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصيبت چون آب زلالى بر او باريدن گرفته و تلخى مصيبت را بزدايد چنان كه شتر غريبه را از چراگاه دورسازند.


 

حكمت 258صدقه و توانگرى(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: هرگاه تهيدست شديد ، با صدقه دادن ، با خدا تجارت كنيد.


 

حكمت 259شناخت جايگاه وفادارى(اخلاقى،اجتماعى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْوَفَاءُ لِأَهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْغَدْرُ بِأَهْلِ الْغَدْرِ وَفَاءٌ عِنْدَ اللَّهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : وفادارى با خيانتكاران نزد خدا نوعى خيانت ، و خيانت به خيانتكاران نزد خدا وفادارى است.


 

حكمت 260پرهيز از مهلت دادن هان خدا (اعتقادى، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ . قال الرضى و قد مضى هذا الكلام فيما تقدم إلا أن فيه هاهنا زيادة جيدة مفيدة

و درود خدا بر او، فرمود: بسا احسان پياپى خدا، گناهكار را گرفتار كند و پرده پوشى خدا او را مغرور سازد ، و با ستايش مردم فريب خورد و خدا هيچ كس را همانند مهلت دادن ، مورد آزمايش قرار نداد.


 

حكمت 261مظلوميت امام على [عليه السلام] (سياسى، تاريخى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَمَّا بَلَغَهُ إِغَارَةُ أَصْحَابِ مُعَاوِيَةَ عَلَى الْأَنْبَارِ فَخَرَجَ بِنَفْسِهِ مَاشِياً حَتَّى أَتَى النُّخَيْلَةَ وَ أَدْرَكَهُ النَّاسُ وَ قَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَحْنُ نَكْفِيكَهُمْ
فَقَالَ مَا تَكْفُونَنِى أَنْفُسَكُمْ فَكَيْفَ تَكْفُونَنِى غَيْرَكُمْ إِنْ كَانَتِ الرَّعَايَا قَبْلِى لَتَشْكُو حَيْفَ رُعَاتِهَا وَ إِنَّنِى الْيَوْمَ لَأَشْكُو حَيْفَ رَعِيَّتِى كَأَنَّنِى الْمَقُودُ وَ هُمُ الْقَادَةُ أَوِ الْمَوْزُوعُ وَ هُمُ الْوَزَعَةُ
فلما قال [عليه السلام] هذا القول فى كلام طويل قد ذكرنا مختاره فى جملة الخطب تقدم إليه رجلان من أصحابه فقال أحدهما إنى لا أملك إلا نفسى و أخى فمر بأمرك يا أمير المؤمنين ننقد له فقال [عليه السلام]
وَ أَيْنَ تَقَعَانِ مِمَّا أُرِيدُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (آن هنگام كه تهاجم ياران معاويه به شهر انبار، و غارت كردن آن را شنيد ، تنها و پياده به طرف پادگان نظامى كوفه "نخليه"(38) حركت كرد ، مردم خود را به او رسانده ، گفتند اى امير مؤمنان ما آنان را كفايت مى كنيم، فرمود)
شما از انجام كار خود درمانده ايد! چگونه كار ديگرى را برايم كفايت مى كنيد؟ اگر رعاياى پيش از من از ستم حاكمان مى ناليدند، امروز از رعيت خود مى نالم، گويى من پيرو، وآنان حكمرانند، يا من محكوم و آنان فرمانروايانند.
وقتى سخن امام در يك سخنرانى طولانى كه برخى از آن را در ضمن خطبه هاى گذشته آورديم به اينجا رسيد.
(دو نفر از ياران جلو آمدند و يكى گفت: من جز خود و برادرم را در اختيار ندارم، اى امير مؤمنان فرمان ده تا هر چه خواهى انجام دهم، امام فرمود) شما كجا و آنچه من خواهم كجا؟!


 

حكمت 262فسلفة احكام الهى (اعتقادى)

وَ قِيلَ إِنَّ الْحَارِثَ بْنَ حَوْطٍ أَتَاهُ فَقَالَ أَ تَرَانِى أَظُنُّ أَصْحَابَ الْجَمَلِ كَانُوا عَلَى ضَلَالَةٍ
فَقَالَ [عليه السلام] يَا حَارِثُ إِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ فَحِرْتَ إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ
فَقَالَ الْحَارِثُ فَإِنِّى أَعْتَزِلُ مَعَ سَعِيدِ بْنِ مَالِكٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ فَقَالَ [عليه السلام]
إِنَّ سَعِيداً وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ لَمْ يَنْصُرَا الْحَقَّ وَ لَمْ يَخْذُلَا الْبَاطِلَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: (حارث بن حوت (39) نزد امام آمد و گفت: آيا چنين پندارى كه من اصحاب جُمُل را گمراه مى دانم؟ چنين نيست، امام فرمود) اى حارث ! تو زير پاى خود را ديدى ، اما به پيرامونت نگاه نكردي، پس سرگردان شدي، تو حق را نشناختى تا بدانى كه اهل حق چه كسانى مى باشند؟ و باطل را نيز نشناختى تا باطل گرايان را بداني.
(حارث گفت: من و سُعد بن مالك (40) و عبدالله بن عمر، از جنگ كنار مى رويم ، امام فرمود)
همانا سعد و عبدالله بن عمر ، نه حق را يارى كردند، نه باطل را خوار ساختند.


 

حكمت 263مشكل هم نشينى با قدرتمندان(سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] صَاحِبُ السُّلْطَانِ كَرَاكِبِ الْأَسَدِ يُغْبَطُ بِمَوْقِعِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَوْضِعِهِ .

و درود خدا بر او، فرمود: همنشين پادشاه، شيرسوارى را ماند كه ديگران حسرت منزلت او را دارند، ولى خود مى داند كه در جاى خطرناكى قرار گرفته است.


 

حكمت 264نيكى به بازماندگان ديگران(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَحْسِنُوا فِى عَقِبِ غَيْرِكُمْ تُحْفَظُوا فِى عَقِبِكُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود: به بازماندگان ديگران نيكى كنيد، تا حرمت بازماندگان شما را نگاه دارند.


 

حكمت 265گفتار حكيمان و درمان (علمى، درمانى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ كَلَامَ الْحُكَمَاءِ إِذَا كَانَ صَوَاباً كَانَ دَوَاءً وَ إِذَا كَانَ خَطَأً كَانَ دَاءً .

و درود خدا بر او ، فرمود: گفتار حكيمان اگر درست باشد درمان (41) ، و اگر نادرست باشد، درد جان است.


 

حكمت 266روش صحيح پاسخ دادن(علمى)

وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ أَنْ يُعَرِّفَهُ الْإِيمَانَ فَقَالَ [عليه السلام] إِذَا كَانَ الْغَدُ فَأْتِنِى حَتَّى أُخْبِرَكَ عَلَى أَسْمَاعِ النَّاسِ فَإِنْ نَسِيتَ مَقَالَتِى حَفِظَهَا عَلَيْكَ غَيْرُكَ فَإِنَّ الْكَلَامَ كَالشَّارِدَةِ يَنْقُفُهَا هَذَا وَ يُخْطِئُهَا هَذَا .
و قد ذكرنا ما أجابه به فيما تقدم من هذا الباب و هو قوله الإيمان على أربع شعب .

و درود خدا بر او ، فرمود: (شخصى از امام پرسيد كه ايمان را تعريف كن)
در پاسخ فرمودند: فردا نزد من بيا تا در جمع مردم پاسخ گويم ، كه اگر تو گفتارم را فراموش كنى و ديگرى آن را در خاطرش بسپارد ، زيرا گفتار چونان شكار رمنده است، يكى آن را به دست آورد، و ديگرى آن را از دست مى دهد.


 

حكمت 267پرهيز از حرص ورزى در كسب روزى (اعتقادى، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] يَا ابْنَ آدَمَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذِى لَمْ يَأْتِكَ عَلَى يَوْمِكَ الَّذِى قَدْ أَتَاكَ فَإِنَّهُ إِنْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ يَأْتِ اللَّهُ فِيهِ بِرِزْقِكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: اى فرزند آدم ! اندوه روز نيامده را بر اِمروزت ميفزا ، زيرا اگر روزِ نرسيده، از عمر تو باشد خدا روزى تو را خواهد رساند.


 

حكمت 268اعتدال در دوستى ها و دشمنى ها(اخلاقى،اجتماعى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَحْبِبْ حَبِيبَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ بَغِيضَكَ يَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ بَغِيضَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ حَبِيبَكَ يَوْماً مَا .

و درود خدا بر او ، فرمود: در دوستى با دوست مدارا كن، شايد روزى دشمن تو گردد، و در دشمنى با دشمن نيز مدارا كن ، زيرا شايد روزى دوست تو گردد.


 

حكمت 269روش برخورد با دنيا(اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] النَّاسُ فِى الدُّنْيَا عَامِلَانِ عَامِلٌ عَمِلَ فِى الدُّنْيَا لِلدُّنْيَا قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْيَاهُ عَنْ آخِرَتِهِ يَخْشَى عَلَى مَنْ يَخْلُفُهُ الْفَقْرَ وَ يَأْمَنُهُ عَلَى نَفْسِهِ فَيُفْنِى عُمُرَهُ فِى مَنْفَعَةِ غَيْرِهِ وَ عَامِلٌ عَمِلَ فِى الدُّنْيَا لِمَا بَعْدَهَا فَجَاءَهُ الَّذِى لَهُ مِنَ الدُّنْيَا بِغَيْرِ عَمَلٍ فَأَحْرَزَ الْحَظَّيْنِ مَعاً وَ مَلَكَ الدَّارَيْنِ جَمِيعاً فَأَصْبَحَ وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ لَا يَسْأَلُ اللَّهَ حَاجَةً فَيَمْنَعُهُ .

و درود خدا بر او، فرمود: مردم در دنيا دو دسته اند: يك دسته براى كسانى كه در دنيا براى دنيا كار كرد، و دنيا او را از آخرتش باز داشت، بر بازماندگان خويش از تهيدستى هراسان ، و از تهيدستى خويش در امان است، پس زندگانى خود را در راه سود ديگران از دست مى دهد.
و ديگرى آن كه در نيا براى آخرت كار مى كند، و نعمت هاى دنيا نيز بدون تلاش به او روى مى آورد، پس بهرة هر دو جهان را چشيده، و مالك هر دو جهان مى گردد، و با آبرومندى در پيشگاه خدا صبح مى كند، و حاجتى را از خدا در خواست نمى كند جز آن كه روا مى گردد.


 

حكمت 270ضرورت حفظ اموال كعبه (تاريخي، فقهي، اقتصادى)

وَ رُوِيَ أَنَّهُ ذُكِرَ عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِى أَيَّامِهِ حَلْيُ الْكَعْبَةِ وَ كَثْرَتُهُ فَقَالَ قَوْمٌ لَوْ أَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُيُوشَ الْمُسْلِمِينَ كَانَ أَعْظَمَ لِلْأَجْرِ وَ مَا تَصْنَعُ الْكَعْبَةُ بِالْحَلْيِ فَهَمَّ عُمَرُ بِذَلِكَ وَ سَأَلَ عَنْهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ [عليه السلام] فَقَالَ[عليه السلام]:
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ أُنْزِلَ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ الْأَمْوَالُ أَرْبَعَةٌ أَمْوَالُ الْمُسْلِمِينَ فَقَسَّمَهَا بَيْنَ الْوَرَثَةِ فِى الْفَرَائِضِ وَ الْفَيْ‏ءُ فَقَسَّمَهُ عَلَى مُسْتَحِقِّيهِ وَ الْخُمُسُ فَوَضَعَهُ اللَّهُ حَيْثُ وَضَعَهُ وَ الصَّدَقَاتُ فَجَعَلَهَا اللَّهُ حَيْثُ جَعَلَهَا وَ كَانَ حَلْيُ الْكَعْبَةِ فِيهَا يَوْمَئِذٍ فَتَرَكَهُ اللَّهُ عَلَى حَالِهِ وَ لَمْ يَتْرُكْهُ نِسْيَاناً وَ لَمْ يَخْفَ عَلَيْهِ مَكَاناً فَأَقِرَّهُ حَيْثُ أَقَرَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَوْلَاكَ لَافْتَضَحْنَا وَ تَرَكَ الْحَلْيَ بِحَالِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: در زمان حكومت عمر، نسبت به فراوانى زيور و زينت هاى كعبه صحبت شد، گروهى گفتند آن ها را براى لشگر اسلام مصرف كن، كعبه زر و زيور نمى خواهد، وقتى از امير المؤمنين [عليه السلام] پرسيدند، فرمود)
همانا قرآن بر پيامبر (ص) هنگامى نازل گرديد كه اموال چهار قسم بود، اموال مسلمانان، كه آن را بر اساس سهم هر يك از وارثان ، تقسيم كرد، و غنيمت جنگى كه آن را به نيازمندانش رساند، و خمس كه خدا جايگاه مصرف آن را تعيين فرمود، و صدقات ، كه خداوند راه هاى بخشش آن را مشخص فرمود. و زيور آلات و زينت كعبه از اموالى بودند كه خدا آن را به حال خود گذاشت ، نه از روى فراموشى آن را ترك كرد، و نه از چشم خدا پنهان بود، تو نيز آن را به حال خود واگذار چنانكه خدا و پيامبرش آن را به حال خود واگذاشتند.


 

حكمت 271روش صحيح قضاوت (قضايى)

رُوِيَ أَنَّهُ [عليه السلام] رُفِعَ إِلَيْهِ رَجُلَانِ سَرَقَا مِنْ مَالِ اللَّهِ أَحَدُهُمَا عَبْدٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ وَ الْآخَرُ مِنْ عُرُوضِ النَّاسِ
فَقَالَ ع أَمَّا هَذَا فَهُوَ مِنْ مَالِ اللَّهِ وَ لَا حَدَّ عَلَيْهِ مَالُ اللَّهِ أَكَلَ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَعَلَيْهِ الْحَدُّ الشَّدِيدُ فَقَطَعَ يَدَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود: دو نفر دزد را خدمت امام آوردند كه از بيت المال دزدى كرده بودند، يكى برده مردم، و ديگرى برده اى جزو بيت المال بود، امام فرمود
برده اى كه از بيت المال است حدى بر او نيست، زيرا مال خدا مقدارى از مال خدا را خورده است، اما ديگرى بايد حد دزدى با شدت بر او اجرا گردد (سپس دست راست او را بريد).


 

حكمت 272ضرورت استقامت در برداشتن كجى ها (سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَمَايَ مِنْ هَذِهِ الْمَدَاحِضِ لَغَيَّرْتُ أَشْيَاءَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: اگر از اين فتنه ها و لغزشگاه با قدرت بگذرم، دگرگونى هاى بسيار پديد مى آورم.


 

حكمت 273ضرورت توكل به خداوند(اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ وَ إِنْ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ طَلِبَتُهُ وَ قَوِيَتْ مَكِيدَتُهُ أَكْثَرَ مِمَّا سُمِّيَ لَهُ فِى الذِّكْرِ الْحَكِيمِ وَ لَمْ يَحُلْ بَيْنَ الْعَبْدِ فِى ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ وَ بَيْنَ أَنْ يَبْلُغَ مَا سُمِّيَ لَهُ فِى الذِّكْرِ الْحَكِيمِ وَ الْعَارِفُ لِهَذَا الْعَامِلُ بِهِ أَعْظَمُ النَّاسِ رَاحَةً فِى مَنْفَعَةٍ وَ التَّارِكُ لَهُ الشَّاكُّ فِيهِ أَعْظَمُ النَّاسِ شُغُلًا فِى مَضَرَّةٍ وَ رُبَّ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ مُسْتَدْرَجٌ بِالنُّعْمَى وَ رُبَّ مُبْتَلًى مَصْنُوعٌ لَهُ بِالْبَلْوَى فَزِدْ أَيُّهَا الْمُسْتَنْفِعُ فِى شُكْرِكَ وَ قَصِّرْ مِنْ عَجَلَتِكَ وَ قِفْ عِنْدَ مُنْتَهَى رِزْقِكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: به يقين بدانيد! خداوند براى بندة خود هر چند با سياست و سخت كوش و در طرح و نقشه نيرومند باشد، بيش از آنچه كه در علم الهدي(42) وعده فرمود: قرار نخواهد داد، و ميان بنده، هر چند ناتوان و كم سياست باشد، و آنچه در قرآن براى او رقم زده حايلى نخواهد گذاشت، هر كس اين حقيقت را بشناسد و به كار گيرد، از همة مردم آسوده تر است و سود بيشترى خواهد بد. و آن كه آن را وا گذارد و در آن كش كند، از همه مردم گرفتار تر و زيانكار تر است، چه بسا نعمت شده اى كه گرفتار عذتب شود و بسا گرفتارى كه در گرفتارى ساخته شده و آزمايش گردد، پس اى كسى كه از اين گفتار بهده مند مى شوي، بر شكرگزارى بيفزاى ، و از شتاب بى جا دست بردار ، و به روزيِ رسيده قناعت كن.


 

حكمت 274ضرورت عمل گرايى(اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَيَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا .

و درود خدا بر او ، فرمود: علم خود را نادانى ، و يقين خود را شك و ترديد مپنداريد، پس هر گاه دانستيد عمل كنيد، و چون به يقين رسيديد اقدام كنيد.


 

حكمت 275ضد ارزش هاى اخلاقى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِرٍ وَ ضَامِنٌ غَيْرُ وَفِيٍّ وَ رُبَّمَا شَرِقَ شَارِبُ الْمَاءِ قَبْلَ رِيِّهِ وَ كُلَّمَا عَظُمَ قَدْرُ الشَّيْ‏ءِ الْمُتَنَافَسِ فِيهِ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ لِفَقْدِهِ وَ الْأَمَانِيُّ تُعْمِى أَعْيُنَ الْبَصَائِرِ وَ الْحَظُّ يَأْتِى مَنْ لَا يَأْتِيهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: طمع انسان را به هلاكت مى كشاند و نجات نمى دهد، و به آنچه ضمانت كند، وفادار نيست، و بسا نوشندة آبى كه پيش از سيراب شدن گلو گيرش شد؛ و ارزش آنچه كه بر سر آن رقابت مى كنند، هر چه بيشتر باشد، مصيبت از دست دادنش اندوهبارتر خواهد بود، و آرزوها چشم بصيرت را كور مى كند، و آنچه روزى هر كسى است بى جستجو خواهد رسيد.


 

حكمت 276پرهيز از دو رويى ها(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تُحَسِّنَ فِى لَامِعَةِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِى وَ تُقَبِّحَ فِيمَا أُبْطِنُ لَكَ سَرِيرَتِى مُحَافِظاً عَلَى رِثَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِى بِجَمِيعِ مَا أَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَيْهِ مِنِّى فَأُبْدِيَ لِلنَّاسِ حُسْنَ ظَاهِرِى وَ أُفْضِيَ إِلَيْكَ بِسُوءِ عَمَلِى تَقَرُّباً إِلَى عِبَادِكَ وَ تَبَاعُداً مِنْ مَرْضَاتِكَ .

و درود خدا بر او، فرمود: خدايا به تو پناه مى برم كه ظاهر من در برابر ديده ها نيكو و درونم در آنچه كه از تو پنهان مى دارم، زشت باشد، و بخواهم با اعمال و رفتارى كه تو از آن آگاهى ، توجه مردم را به خود جلب نمايم، و چهرة ظاهرم را زيبا نشان داده با اعمال نادرستى كه درونم را زشت كرده به سوى تو ايم، تا به بندگانت ، نزديك ، و از خشنودى تو دور گردم.


 

حكمت 277سوگند امام (ع)(اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا وَ الَّذِى أَمْسَيْنَا مِنْهُ فِى غُبْرِ لَيْلَةٍ دَهْمَاءَ تَكْشِرُ عَنْ يَوْمٍ أَغَرَّ مَا كَانَ كَذَا وَ كَذَا .

و درود خدا بر او ، فرمود: نه ، سوگند به خدايى كه با قدرت او شب تاريك را به سر برديم كه روز سپيدى در پى داشت، چنين و چنان بود!


 

حكمت 278ارزش تداوم عمل(اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَى مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود: كار اندكى كه ادامه يابد، از كار بسيارى كه از آن به ستوه آيى اميدوار كننده تر است.


 

حكمت 279شناخت جايگاه واجبات و مستحبات (عبادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا .

و درود خدا بر او ، فرمود: هر گاه مستحابت به واجبات زيان رساند آن را ترك كنيد.


 

حكمت 280ياد قيامت و آمادگى(اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ .

و درود خدا بر او ، فرمود: كسى كه به ياد سفر طولانى آخرت باشد خود را آماده مى سازد.


 

حكمت 281برترى عقل از مشاهدة چشم(علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَيْسَتِ الرَّوِيَّةُ كَالْمُعَايَنَةِ مَعَ الْإِبْصَارِ فَقَدْ تَكْذِبُ الْعُيُونُ أَهْلَهَا وَ لَا يَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ .

و درود خدا بر او، فرمود: انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهى چشم ها دروغ مى نماياند ، اما آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نمى كند.


 

حكمت 282غرور ، آفت پندپذيرى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: ميان شما و پندپذيرى ، پرده اى از غرور و خود خواهى وجود دارد.


 

حكمت 283علل سقوط جامعه(اجتماعى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] جَاهِلُكُمْ مُزْدَادٌ وَ عَالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود: جاهلان شما پْر تلاش، و اگاهان شما تن پرور و كوتاهى ورزند!.


 

حكمت 284دانش ، نابود كنندة عْذرها (اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلِينَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: دانش، راه عذر تراشى را بر بهانه جويان بسته است.


 

حكمت 285ضرورت استفاده از فرصت ها(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كُلُّ مُعَاجَلٍ يَسْأَلُ الْإِنْظَارَ وَ كُلُّ مُؤَجَّلٍ يَتَعَلَّلُ بِالتَّسْوِيفِ .

درود خدا بر او ، فرمود: آنان كه وقتشان پايان يافته خواستار مهلتند ، و آنان كه مهلت دارند كوتاهى مى ورزند!.


 

حكمت 286سرانجام خوشى ها(سياسى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا قَالَ النَّاسُ لِشَيْ‏ءٍ طُوبَى لَهُ إِلَّا وَ قَدْ خَبَأَ لَهُ الدَّهْرُ يَوْمَ سَوْءٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود: مردم چيزى را نگفتند خوش باد، جز آن كه روزگار، روز بدى را براى او تدارك ديد.


 

حكمت 287مشكل درك قضا و قدر(اعتقادى)

وَ سُئِلَ عَنِ الْقَدَرِ فَقَالَ طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُكُوهُ وَ بَحْرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ وَ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَكَلَّفُوهُ .

و درود خدا بر او، فرمود: (از قَدُر پرسيدند، پاسخ داد: )
راهى است تاريك ، آن را مى پيمائيد ، و دريايى است ژرف ، وارد آن نشويد ، و رازى است خدايى ، خود را به زحمت نيندازيد.


 

حكمت 288جُهل و خوارى(علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ .

و درود خدا بر او، فرمود: هرگاه خدا بخواهد بنده اى را خوار كند ، دانش را از او دور سازد.


 

حكمت 289الگوى كامل انسانيت(اخلاقى، اجتماعى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كَانَ لِى فِيمَا مَضَى أَخٌ فِى اللَّهِ وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِى عَيْنِى صِغَرُ الدُّنْيَا فِى عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِى مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ لَا يُدْلِى بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِى مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَيُخَالِفُهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: در گذشته برادرى دينى داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود، چون دنياى حرام در چشم او بى ارزش مى نمود، و از شم بارگى دور بود، پس آنچه را نمى يافت آرزو نمى كرد، و آنچه را مى يافت زياده روى نداشت، در بيشتر عمرش ساكت بود، اما گاهى كه لب به سخن مى گشود بر ديگر سخنوران برترى داشت، و تشنگى پرسش كنندگان را فرو مى نشاند به ظاهر ناتوان و مستضعف مى نمود، اما در بر خورد جدى چونان شير بيشه مى خروشيد، يا چون مار بيابانى به حركت در مى آمد . تا پيش قاضى نمى رفت دليلى مطرح نمى كرد، و كسى را عذرى داشت سرزنش نمى كرد، تا آن عذر او را مى شنيد، از درد شكوه نمى كرد، نگر پس از تندرسى و بهبودي، آنچه عمل مى كرد مى گفت، و بدانچه عمل نمى كرد چيزى نمى گفت، اگر در سخن گفتن بر او پيشى مى گرفتند در سكوت مغلوب نمى گرديد.
و بر شنيدن بشتر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهى دو كار قرار مى گرفت ، مى انديشيد كه كدام يك با خواسته نفس نزديك تر است با آن مخالفت مى كرد، پس بر شما باد روى آوردن بهاين گونه از ارزش هاى اخلاقى، و با يكديگر در كسب آن ها رقابت كنيد، و ارگ نتوانستيد ، بدانيد كه به دست آوردن برخى از آن ارزش هاى اخلاقى بهتر از رها كردن همه آن هاست.


 

حكمت 290مسؤوليت نعمت ها(اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ أَلَّا يُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ .

و درود خدا بر او، فرمود: اگر خدا بر گناهان وعدة عذاب هم نمى داد ، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هايش نافرمانى نشود.


 

حكمت 291روش تسليت گفتن(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ عَزَّى الْأَشْعَثَ بْنَ قَيْسٍ عَنِ ابْنٍ لَهُ
يَا أَشْعَثُ إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْكَ ذَلِكَ الرَّحِمُ وَ إِنْ تَصْبِرْ فَفِى اللَّهِ مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ خَلَفٌ يَا أَشْعَثُ إِنْ صَبَرْتَ جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ يَا أَشْعَثُ ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتْنَةٌ وَ حَزَنَكَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَ رَحْمَةٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود: (جهت تسليت گفتن به اشعث بن قيس در مرگ فرزندش)
اى اشعث ! اگر براى پسرت اندوهناكى ، به خاطر پيوند خويشاوندى سزاواري، اما اگر شكيبا باشى هر مصيبتى را نزد خدا پاداشى است. اى اشعث ! اگر شكيبا باشى تقدير الهى بر تو جارى مى شود و تو پاداش داده خواهى شد و اگر بى تابى كنى نيز تقدير الهى بر تو جارى مى شود و تو گناهكارى . اى اشعث ! پسرت تو را شاد مى ساخت و براى تو گرفتارى و آزمايش بود، و مرگ او تو را اندوهگين كرد در حالى كه براى تو پاداش و رحمت است.


 

حكمت 292عزاى پيامبر (ص) و بى تابى ها (اعتقادى)

وَ قَالَ ع عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص سَاعَةَ دَفْنِهِ
إِنَّ الصَّبْرَ لَجَمِيلٌ إِلَّا عَنْكَ وَ إِنَّ الْجَزَعَ لَقَبِيحٌ إِلَّا عَلَيْكَ وَ إِنَّ الْمُصَابَ بِكَ لَجَلِيلٌ وَ إِنَّهُ قَبْلَكَ وَ بَعْدَكَ لَجَلَلٌ

و درود خدا بر او، فرمود: (به هنگام دفن رسول خدا ص)
همانا شكيبايى نيكوست جز در غم از دست دادنت، و بى تابى نا پسند است، جز در اندوه مرگ تو، مصيبت تو بزرگ ، و مصيبت هاى پيش از تو و پس از تو نا چيزند.


 

حكمت 293دوستى با احمق ، هرگز!(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا تَصْحَبِ الْمَائِقَ فَإِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ فِعْلَهُ وَ يَوَدُّ أَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود: همنشين بى خرد مباش، كه كار زشت را زيبا جلوه داده ، دوست دارد تو همانند او باشي.


 

حكمت 294فاصله ميان شرق و غرب (علمى)

وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَسَافَةِ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَقَالَ ع مَسِيرَةُ يَوْمٍ لِلشَّمْسِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: ( از فاصله ميان مشرق و مغرب پرسيدند ، فرمود:) به اندازه يك روز حركت خورشيد.


 

حكمت 295شناخت دوستان و دشمنان(اخلاقى، اجتماعى،سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَصْدِقَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ وَ أَعْدَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ فَأَصْدِقَاؤُكَ صَدِيقُكَ وَ صَدِيقُ صَدِيقِكَ وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ وَ أَعْدَاؤُكَ عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّ صَدِيقِكَ وَ صَدِيقُ عَدُوِّكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: دوستان تو سه گروهند، و دشمنان تو نيز سه دسته اند؛ اما دوستانت : دوست تو و دوستِ دوست تو ، و دشمنِ دشمن تو است، و اما دشمنانت : دشمن تو ، و دشمن دوست تو ، و دوست دشمن تو است.


 

حكمت 296پرهيز از دشمنى ها(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِرَجُلٍ رَآهُ يَسْعَى عَلَى عَدُوٍّ لَهُ بِمَا فِيهِ إِضْرَارٌ بِنَفْسِهِ إِنَّمَا أَنْتَ كَالطَّاعِنِ نَفْسَهُ لِيَقْتُلَ رِدْفَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود: (شخصى را ديد كه چنان بر ضد دشمنش مى كوشيد كه به خود زيان مى رسانيد ، فرمود:) تو مانند كسى هستى كه نيزه در بدن خود فرو برد تا ديگرى را كه در كنار اوست بكشد!


 

حكمت 297ضرورت عبرت گرفتن(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: عبرت ها چقدر فراوانند و عبرت پذيران چه اندك !


 

حكمت 298اعتدال در دشمنى ها

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ بَالَغَ فِى الْخُصُومَةِ أَثِمَ وَ مَنْ قَصَّرَ فِيهَا ظُلِمَ وَ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَتَّقِيَ اللَّهَ مَنْ خَاصَمَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: كسى كه در دشمنى زياده روى كند گناهكار ، و آن كس كه در دشمنى كوتاهى كند ستمكار است، و هر كس كه بى دليل دشمنى كند نمى تواند با تقوا باشد!.


 

حكمت 299نماز در نگرانى ها(اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا أَهَمَّنِى ذَنْبٌ أُمْهِلْتُ بَعْدَهُ حَتَّى أُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ وَ أَسْأَلَ اللَّهَ الْعَافِيَةَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: آنچه كه بين من و خدا ناروا است اگر انجام دهم و مهلت دو ركعت نماز داشته باشم كه خدا عافيت طلبم، مرا اندوهگين نخواهد ساخت.


 

حكمت 300شگفتى روزى بندگان (اعتقادى)

وَ سُئِلَ [عليه السلام] كَيْفَ يُحَاسِبُ اللَّهُ الْخَلْقَ عَلَى كَثْرَتِهِمْ فَقَالَ [عليه السلام] كَمَا يَرْزُقُهُمْ عَلَى كَثْرَتِهِمْ فَقِيلَ كَيْفَ يُحَاسِبُهُمْ وَ لَا يَرَوْنَهُ فَقَالَ [عليه السلام] كَمَا يَرْزُقُهُمْ وَ لَا يَرَوْنَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود: (از امام پرسيندند چگونه خدا با فراوانى انسان ها به حسابشان رسيدگى مى كند؟ آن چنان كه با فراوانى آنان روزيشان مى دهد! (و باز پرسيدند چگونه به حساب انسان ها رسيدگى مى كند كه او را نمى بينند، فرمود) همان گونه كه آنان را روزى مى دهد و او را نمى بينند.



 


پى نوشته ها:

1. اشاره به : اومانسيم Humanism (انسان شناسى در تمام ابعاد) كه از نظر بيولوژى ، و فيزيولوژى و روانى انسان را مورد ارزيابى قرار مى دهند.
2. به هنگام حركت امام [عليه السلام] جهت سركوب شورشيان بصره، سعد و قّاص و محمد بن مسلمه ، و اسامه بن زيد و عبدالله بن عمر آمادة حركت نشدند. امام پرسيد چرا آمادة جهاد نمى شويد ؟ گفتند : از اينكه مسلمانى را بكشيم ناراحتيم ، امام فرمود: بر بيعت من وفا داريد؟ گفتند: آري، امام فرمود به خانه هاى تان برويد. آن گاه حكمت 15 را زمزمه كرد.
3. نقد مكتب ولونتاريسم Voluntarism (مكتب اصالت اراده و اختيار) كه هرگونه جبرى را نفى مى كند، زيرا در اسلام انسان با كمك خدا عمل مى كند.
4. حارث ابن حوط هم مخالف جنگ جُمُل بود و به امام گفت من هم مانند سعد وقّاص و عبدالله عمر شركت نمى كنم.
5. اين كلمات را امام [عليه السلام] در روز شورا مطرح فرمود، كه مردم داشتند با عثمان بيعت مى كردند.
6. اشاره به علم: پسى كوفيسيكس Psychophysics (رابطة تن با روان) و پسيكوسوماتيكس Psychosomatics كه از دو واژة Psycho يعنى روان و روح و Soma به معنى گرفته شده است، يعنى اشتراك روح و بدن و اشاره به علم: بى هيوريسم Behaviorism (رفتار شناسي).
7. عُمق و عْمق ، در بيابان بى آب و علف ، پيشروى كردن و سرگردان شدن و به هلاكت رسيدن است. كسى كه با توهم پيش رود نيز دچار همين سر نوشت خواهد بود.
8. نقد تفكّر: ايده آليسم Idealism (خيال پرستى ، ذهن گرائي) در برابر رئاليسم Realism (واقع گرائي).
9. شهر انبار يكى از شهرهاى شام ، در شصت كيلومترى بغداد قرار داشت كه در سال دوازدهم هجرى به دست مسلمانان افتاد.
10. نافله : يعنى مستحب ، و فريضه يعنى واجب.
11. بقول سعدي: اول انديشه وانگهى گفتار.
12. خباّب پسر أرُت ، از مسلمانان صدر اسلام است كه در مكه آسيب فراوان ديد تا آنجا كه مشركين پْشت او را داغ كردند ، در جنگ صفين در ركاب امير المؤمنين[عليه السلام] بود و در سال 37 هجرى در كوفه در گذشت.
13. اشاره به علم: پداگوژى Pedagogy (علم تربيت).
14. سالى كه نكوست از بهارش پيداست.
15. به نقا قاموس الرجال ج 5 ص 149 ـ و در مروج الذّهب ضراربن حكزه و در شرح ابن ابى الحديد ضرار بن ضمره الضابى ، ثبت شد.
16. ص 27.
17. نقد مكتب وْلونتاريسم Voluntarism (مكتب اصالت اراده و اختيار) كه هرگونه جبرى را نفى مى كند، زيرا در اسلام انسان با كمك خدا عمل مى كند.
18. جاحظ: يكى از دانشمندان اهل سنت مى گويد: اگر نداشتيم جز همين رهنمود، امت اسلامى را شافى و كافى و بى نياز كننده بود. "البيان و التبيين ج 1 ص 83 "
19. انفال 33.
20. اشاره به علم: پسى كياترى Psychiaty (شناخت امراض رواني).
21. انفال 28.
22. آل عمران 68.
23. حروراء ، دهكده اى است نزديك كوفه كه گروه منحرف خوارج آنجا را براى پيكار با امام [عليه السلام] انتخاب كرده بودند و آن شخص و غروه ابن ادنه بود كه در جنگ نهروان كشته شد.
24. نُوف پسر فضاله ، اهل همدا از ياران امير المؤمنين [عليه السلام] بود و بكَاله قبيله اى از يمن بود.
25. آب را عطر قرار دادن ، تعبيرى است كه در سخنان حضرت عيسى [عليه السلام] نيز آمده است كه فرمود: عطر خوشبوى من آب ، و ناخورشم گرسنگى است. " النصوف الاسلامى نوشتة زكى مبارك "
26. شعار: جامه زيرين و دثار : جامة رو.
27. ضرورت تعديل خوش بينى (آپتى ميسم Optemism ) و بد بينى (پسى ميسم Pessimesm ).
28. بنى عبد شمس ، همان امويان هستند، كه عبد شمس پسر عموى هاشم بن عبدالمطلب بود.
29. اشاره به علم : اتنولوژى Ethnology (قوم شناسي، مردم شناسي) كه به شناخت قبائل گوناگون با روانشناسى حاكم بر آن مى پردازد.
30. اشاره به علم: كريولوژى Cryology (سرما شناسي) كه مولوى در مثنوى معنوى دفتر اول ص 42 نسخة رمضانى اين حديث را به شعر در آورده است.
گفت پيـغمبر زسـرماى بهــار تن پوشـانيـد يــاران ! زينهــار
زانكه با جان شما آن مى كند كـان بهاران با درختان مى كند
ليــك بگريـزيد از برد خزان كان كند كو كرد با باغ و رزان
31. …
32. …
33. ناصر خسرو علوى : در فعل ، منافقى و بى باك، در قول حكيمى و خردمند.
34. شخصى از امام [عليه السلام] پرسيد: چرا حق خود "امامت" را دير طلب كردي؟ اين پاسخ را داد.
35. نفى : اوانتوريسم Aventurim (ماجراجوئي) كسانى كه بدون رعايت مسائل اخلاقى و سياسى حاكم بر جامعه دست به اعمالى مى زنند كه نارواست.
36. سورة آل عمران : آية 134 .
37. سورة قصص : آية 5 .
38. رودكى : اندر بلاى سخت پديد آيد فضل و بزرگمردى و سالاري.
39. سورة نحل : آية 97 .
40. سعدى مى گويد: قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را.
41. نقد نسبى بودن اخلاق در زندگى (رلاتيويسم Relativism) "نسبيت" گر چه در اينجا امام [عليه السلام] به نسبى بودن برخى از ارزش هاى اخلاقى بين زن و مرد اشاره فرمود، و اين ارتباطى به نسبى بودن اخلاق ندارد.
42. ضرب المثل است چنان كه در فارسى مى گويند: "زن و فرزند دردسر است و بى دردسر هم نمى شود زندگى كرد" يعنى ازدواج مسؤليت آور است، اگر مى خواهى آزاد باشي، تشكيل خانواده بده.
43. امام باقر [عليه السلام] فرمود: مردى از امام سؤال كرد كه اى امير مؤمنان با چه چيز خدا را شناختي؟ آن حضرت جواب داد: .
44. نُخَيًله ، جايى در نزديكى كوفه در سر راه شام، كه لشگرگاه بود، سربازان و داوطلبان جنگ در آنجا گرد مى آمدند و سازماندهى مى شدند.
45. ابن ابى الحديد در شرح خود و جاحظ در البيان : ج 3 ، ص 121 ، حارث بن حوط ضبط كرده اند.
46. هدف ، سعد وقاص است كه به انروا گراييد.
47. اشاره به علم : سوماتولوژى Somataology (خاصيت شناسي).
48. ذكر حكيم را به قرآن ، علم الهي، لوح محفوظ، تفسير كرده اند.
49. در يكى از روزهاى جنگ صفين ، امام سوار بر اسب در ميان ميدان رُجُز مى خواند و شمشير را بر گردن آويخته بود، يكى از ياران گفت: يا امير المؤمنين ! خود را حفظ كن ، نكند شما را غافلگير كنند. در پاسخ او جملة بالا را فرمود:" توحيد صدوق: ص 264".
50. أنس بن مالك در روز غدير حضور داشت كه رسول خدا فرمود:" من كنت مولاه فهذا على مولاه ، اللهم والِ من من والاه و عاد من عاده" اما هواپرستى بر او غلبه كرد و گفت از يادم رفته است.
51. سورة اعراف : آية 138.
52. داعيه للمقت : برانگيزانندة خشم است، خشم خدا، يا خشم بندگان خدا.
53. ابن عباس به امام پيشنهاد داد تا معاويه را بر كار خود باقى نگهدارد و پس از آرام شدن اوضاع مملكت ، او را عزل كند، امام در پاسخ او اين سخن را فرمود.(تاريخ طبرى : ج6 ، ص 3089).
54. شاميان ، قبيله اى از مردم هُمًدان بودند.
55. علومى كه انسان در طبيعت و فطرت خود آن را مى يابد و زمينه هاى يافتن آن را دارد (مطبوع) است، و علومى كه با درس و بحث آن را به دست مى آورد(مسموع) مى باشد، اشاره به علم اين تيوشن Intuition (علم حضوري، درك مستقيم) . برگسوئيسمBergsonism (درون بينى يا درك مستقيم) و اشاره به اكتسابى بودن برخى از علوم (أكى ردAcguired) علم اكتسابى و (نيچرال يايس Natural Science).
56. سورة حج : آية 11.
57. نوشتند، وقتى خدا به امام حسن مجتبى فرزندى عطا كرد، برخى با رسوم جاهلى او را تبريك گفتند كه امام اين رهنمود را مطرح فرمود.
 

 

 

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 11:48 قبل از ظهر |
گر پیش منی چو بی منی در یمنی

گر در یمنی چو با منی پیش منی

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 10:15 قبل از ظهر |
اهــــــل دل ای نازنین هایم ســـلام    ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام

بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود

   حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است     دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد   حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق   گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند   مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
حـــرف دل با گوش دل بشنیده است    او كـه حـــــق را در درونش دیده است!
روح من را می كشـــــــــاند تا "خیال"    حرف "آدین"، حـــــــــرف آن نیكو خصال
یــــــــــــادم آیــد از صــــــفای بـزممان   عـاشـــــــــقی بـا آن هـمه ، همرزممان
یـاد ایــــــّــــــامی قشــنگ افـــتاده ام    بـاز هـم ، من یـاد جـنــــــگ افــتاده ام
روزگـــــــــــاری جمعِ جمعی داشـتیم    بذرعشــق و عاشـــقی می كـاشـتیم
این صـــمیـــمیـــت بجز آنــجا نبــــــود    جـز كـنــــــــارِ ســـــــوله هـا بر پا نبــود
حــــرف دل ، دنیای حرفی آشـناست   حرف "پیمــان" و"حسینِ كیمیـــــا"ست
روح و جـــــــانِ بی ریـــــــــایی دارد او   حــــــرف هــــــــای كیمیـــــــایی دارد او
حـــــرف دل شـد، محفلِ دلهای صاف   محفــلِ "بی معرفت" ، " سیمرغ قـاف"
این "هبـــــــــــــــوطِ" آســمانیها ببین    سینه ایـن كهكشـــــــــــــــــانیها ببین
"بیقـــــــــراران"، بی قـراری می كنند    حــــرف دل را لالــــه كــاری می كــنند
از خــــــــــــدا خواهم بماند برقـــــــرار    او كه گــــاهی می كـند بـر ما گــــــذار
از "غریبسـتان "، صـــدایی می رسد    این صــــــدا حتماً به جایی می رســد
"ناشــــــناسان" ، آشـــــــنایـانِ دلـند    صـاحــــــــبانِ مخـــــــلصِ ایـن منزلــند
می شـــناسـد ناشـــناسی را دلـــم    پـُر شـدست از نـــــام او، ایـن محـفلم
می كند چشم انتظاری ، "سوته دل"    در دیـارِ بی قــــــــــراری ، ســـــوته دل
همرهی درعشق ومستی" گم شدست"    او خــــریـدارِ غـــــــــــمِ مـردم شـــــدست
درد دلــــــهـایـش دلِ دیــــــوانه بُـــــرد    دسـت ما بگـرفت و تـا میـــخانه بُــــرد
آتشی افكــــــــنده بر، این جـــــان ما    حـــــــرف دل از جـــانـبِ یـــــــاران مـــا
در دلـــم غوغا و شور و همهمَه ست    تشـــنه دیدار "عـبدالفـاطـــمَه" ســت
با حضــــــــورش بزمِ داغی می شود    حرف دل ، تمثیلِ باغی می شـــــــود
رو بســــــــــــوی ما نگـــــرداند هــنوز    لایقــش مـا را نمی دانـد هــــــــــنوز!!
ای فـــــــــدای نـــــــــالـه هـــــا و آه او    هـر كــــــــجا باشــد ، خـدا همـــراه او
هم دل و هم دیده بر تــــــــــاراج رفت    روح و جان ، با نكته "حـــــــــلاّج" رفت
"دكـــــتر" آخر می رهاند جانِ خویش   عاقبت بگذشـــــــت از عـنوانِ خـویش!
نكته هایش نكته هایی دلكش است    گرچه گـاهی هم ز جنسِ آتش است!

همـرهی دارم كـــه از من دور نیست

   نام اوبـا وزنِ شــعرم، جـــــــور نیست!
قصّــــــــــــه همسـنگران را باز خـواند    شعرمن ازوصــفِ نامش"بـاز مـــانـــد"!
قلـــــــــــــــعه ای دارد پُر از راز و رمـوز    سینه ای دارد پـــــــــُر از انـدوه و سـوز
پـا نــــــــهاد اینك بـه بـــازارِ جــــــنون    یـك "نمی دانـم" ز شهرِ آسمــــــــون"
حـــــرف دل ، دارد درونِ سینــــه اش    یك "هُـــدی" و قـــلب چـون آییـنه اش

او كـــــــــــه از غربت روایت می كــند

    از جــــــدائی هـا شـكــــــــایت میکند
ای تمــــــــــامِ اهـل دل ، یاری كــنید    ایـن هــــــــدی را هـم نگـــهداری كنید
او از آمریـــــكا به ما دل بســته است    طفلكی شاید كه خیلی خسته است
من نـمی دانم كه این"پانیذ"،كیست    نقـطه چین هـااینهمه،ازبهرِ چیست!؟
لیـــك، انگاری كه خیلی با صفاسـت    چـون كـه بـا یـــارانِ خــوبم آشـناست
روح من دنــــــــبال "عـــــــــبدالله"رفت    تا عــــــــراق و كــــــــــــــربلا بـا آه رفت
ماجــــــــــرایی در دلم پیدا شــدست    كـــــــــربلا نـزدیكِ این دریـا شــدست!
او كـــــه در نزدیـكی آمـــــــال ماسـت    با خبر، تنـــــها خـدا از حــــال مـاست
ای خدا حــــــالم چرا اینــــگونه است    حـــال مـن امشـــب چـرا وارونه است
این دلـم امشــب كــــــبابم می كــند    مثـــــلِ شـــمعی آبِ آبــــم می كـــند
هیچ تفسیری براین احساس نیست!!   جز حسیــــن و اكـــبر و عبـاس نیست
ای خــــدا دارم كــــــجایی می شـوم    شـــــاید اینـجا كـــــربلایی می شوم!
ای خـــــــــــــدا ، یاران نگــــهدار از بلا    تـا نگـــــــــــردد دل به هــجران ، مبتلا
پرچـــــــــمِ ایـن حـــــرف دل پاینده باد    یــــــاد آویـنـــــــــی دمـــــادم زنده بـاد
امشــب ای یاران، مــــرا مهمان كنید   چاره ای بـرسینــــه ســـــــــوزان كـنید
مســـتِ مســــتِ بـاده نـابم كـــــــنید   از دعـــــــــــــــا سیرابِ سیرابم كـــنید
گوشه ای افـتاده مست و باده نوش

در"همین دور و بر" امشب "خـروش"

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 10:11 قبل از ظهر |

كَثرَةُ الدَّين تُصَيِّرُ الصّادِقَ كاذِبا وَ المُنجِزَ مُخلِفا

بدهى بسيار، راستگو را دروغگو و خوش‏قول را بدقول مى ‏گرداند

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 10:7 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM