
الهي! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است
الهي! ما همه بيچارهايم و تنها تو چاره اي و ما همه هيچ كاره ايم
و تنها تو كاره اي
الهي! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم
الهي! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته ام، راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم. واي بر من اگر دستم نگيري و رهاييم ندهي
الهي! خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است
« يا باسط» بسطم ده و «يا قابض» قبضم كن.
الهي! ناتوانم و در راهم و گردنه هاي سخت در پيش است
و رهزنهاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش.
«يا هادي، اهدنا الصراط المستقيم...»
الهي! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام
از انس و جان شرمنده ام، حتي از روي شيطان شرمنده ام
كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار
الهي! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم
" درنای کوچک تو "




