تبليغاتX
1313

 

 

ترا من چشم در راهم شباهنگام . . .

 

 

 

 

الهي! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است

الهي! ما همه بيچارهايم و تنها تو چاره اي و ما همه هيچ كاره ايم

و تنها تو كاره اي

الهي! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم

الهي! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته ام، راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم. واي بر من اگر دستم نگيري و رهاييم ندهي

الهي! خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است

« يا باسط» بسطم ده و «يا قابض» قبضم كن.

الهي! ناتوانم و در راهم و گردنه هاي سخت در پيش است

و رهزنهاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش.

«يا هادي، اهدنا الصراط المستقيم...»

الهي! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام

از انس و جان شرمنده ام، حتي از روي شيطان شرمنده ام

كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار

الهي! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم

 

 

                                                                 " درنای کوچک تو "

+ نوشته شده توسط درنا در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:24 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:14 قبل از ظهر |

 

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك

 

چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد

 

 اما آسمان كي بسته خواهد شد

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:25 بعد از ظهر |

 

می دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به

 

هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي

 

مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:22 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:20 بعد از ظهر |
 

در هر چه نشد نگو نه ، می بایستی

 

تعلیم خدایی به خدا نتوان داد

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:3 قبل از ظهر |
 
 
زندگی کتابی است پرماجرا. هیچ گاه
 
آنرا به خاطر یک ورقش دور نینداز. 
 
 
+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:50 قبل از ظهر |
 

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من
قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم.
من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،
تا آنها را از ميان بردارم

من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.

من به آنچه خواستم نرسيدم...
اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.

 

و بدان ....

نترس با مشكلات مبارزه كن
و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني.

 
+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:46 قبل از ظهر |
 
 
من با اشتياق هرچه بيشتر باورهاي كهنه و منفي را
 
به دور مي افكنم . تنها افكارند كه موانع راه موفقيت
 
 من هستند . افكار جديد من مثبت و پر ثمراند .
 
 من براي رسيدن به آرزوهايم در راه صحيح گام بر
 
مي دارم چون عقل الهي همواره مرا به سوي
 
 تحقق آرزوهايم هدايت مي كند .
 
+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:39 قبل از ظهر |

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد.

به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد.

و دستی بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است.

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:46 بعد از ظهر |

صبح ها با صداي تو از خواب پا ميشم

روز ها رو با وجود پاک تو ميگذرونم

شب ها نيز با عشق به تو به خواب فرو ميروم

ای خدای من

 

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:36 بعد از ظهر |
ای کودکی

                

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:31 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM