تبليغاتX
1313
دوستان عزیزم سلام

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان رو به همگی تسلیت می گم و از همگی التماس دعا دارم

چند وقتی هست که بعلت تغییر شرایط روحی و زندگی حوصله ایی برای آپ کردن نمونده انشاءالله به

محض اینکه شرایط بهتر شد در خدمت هستم الان هم دلم گرفته بود و اومدم از تمام دوستان و

سرورانی که توی مدتی که من نبودم برام پیغام گذاشتن و اظهار محبت نمودند سپاسگزاری کنم .

از همه دوستان هم التماس دعا دارم .

"فاصله مشکل یک فردوراه نجات اواز آن مشکل برای هر شخصی به اندازه

فاصله زانوی او تا زمین است "

- وقتی یک انسان دچار مشکل می شود باید ابتدا خود را به نقطه صفر

برساند . نقطه صفر یعنی وقتی که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی

زانو می زند و از او مدد می جوید . بعد از این نقطه صفر است که فرد می

 تواند برپاخیزدو با اعتما به همراهی کائنات دست به عمل زند . بدون اعتماد و

 توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد .

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه یکم دی 1388 و ساعت 1:12 بعد از ظهر |

گهی بالا

سوار کهکشان بودم  

گهی پائین

میان مردم بدخیم

شبی خوشحال

در بزم و شکر ریزی

شبی غمگین

و تنها مانده با اشکان بی تابم

ولی در هر کجا باشم

              

            ((خدارا می شناسم من))

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 12:15 بعد از ظهر |
 

"آنچه که هستی

 

هدیه خداوند به توست و 

 

آنچه که می شوی

 

 هدیه توست به خدا،

 

پس بی نظیر باش"

 

  

 

+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 3:7 بعد از ظهر |
loo3-1.jpg

 

از امام صادق سؤال شد ،کار خود را بر کدام موضوع بنیان نهادید؟

فرمودند:بر ۴نکته

۱.دانستم کارم را دیگری انجام نمی دهد،کوشیدم.

۲.دانستم خدا بر من آگاه است،از او حیا کردم.

۳.دانستم روزی مرا دیگری نمی خورد،اطمینان یافتم.

۴.دانستم آخر کار مرگ است،آماذه مرگ شدم.

 

+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:1 بعد از ظهر |

 

گنجشک به خدا گفت:

 لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم و سرپناه بی کسیم بود.

طوفان تو آنرا از من گرفت.

      کجای دنیای تو را گرفته بودم؟

         خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون

                کند آنگاه توازکمین مار پر گشودی!

                 چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته

                به دشمنیم برخاستی .

 

   پ :خیلی از اتفاقات توی زندگی همه ماها می افته که از حکمت اون بی خبریم ولی ای کاش خدای کمک کنه تا توی جاده صبوری بمونیم .

    پ: یکی از دوستان خوب و عزیزم حالشون خوب نیست الان توی بیمارستان بستری است

خواهش می کنم برای سلامتیش دعا کنید .         

 
 
+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 2:28 بعد از ظهر |
یاد گرفتم که :

۱- با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند .

۲- با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .

۳- از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .

۴-تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارد ترجیح دهم .

 

 

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 1:37 بعد از ظهر |

آلبرت انیشتین و اصل عدم قطعیت:

 شما به آفریننده ی تاس معتقدید و من به حاكمیت كامل قانون در جهانی كه به طور عینی وجود دارد.

 و سخنان دیگر :

 

اصیل ترین نیروی محركه تحقیقات علمی بشر ، تفسیر مذهبی كیهان است.

 

كل شناخت واقعیت از تجربه آغاز می شود و به تجربه می رسد.

 

ارزش حقیقی بشر در مرتبه اول به میزان و نحوه رهایی او از خودبستگی است.

 

فیزیك تماشای بیرون جهان نیست، سلوك در ژرفای جهان است.

 

من از اینكه جهان را از روی شا نه های نیوتون ببینم خوشحالم.

 

درك نشدنی ترین مطلب در مورد عالم هستی و طبیعت این است كه درك شدنی است.

 

اگر لذت كشف عمیق جهان را بفهمی،اولین گزینه تو فیزیك خواهد بود.

 

شادی مشاهده و ادراك، زیباترین هدیه طبیعت است.

 

+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 8:32 قبل از ظهر |

 

خاطره پروفسور حسابی از ملاقات با انیشتن

 

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با torshakpc.blogfa.comپروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد ....
یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است ....

به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

+ نوشته شده توسط درنا در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 12:52 بعد از ظهر |

آرزويم اينست ...

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...

 نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز...

و به اندازه هر روز تو عاشق باشي

عاشق آنکه تو را مي خواهد و

 به لبخند تو از خويش رها مي گردد و

 تو را دوست بدارد به همان اندازه

 

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 8:37 قبل از ظهر |
 

 

**عید سعید فطر

برتمامی دوستان ومسلمین جهان مبارک باد**

 

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 2:44 بعد از ظهر |

 

گاهي وقتها از نردبان بالا ميرويم تا دستهاي خدا را بگيريم   

غافل از اينکه خدا پايين ايستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نيفتيم

 

"ببین ما چقدر از خودمون غافلیم"

 

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 3:55 بعد از ظهر |
 

loo3-12.jpg

 

 

"برای کودک درونم "

 

کودک درون شیرین تر از عسل من

 

تو دخترک بسیار باهوش و قشنگ و پرانرژی و شاد و خندانی هستی متاسفم که وقتی بچه

بودی به تو اجازه داده نشد که احساسات پاکت را ابراز کنی و همان طور که می دانی

 بگویی آنچه را که می خواهی را نادیده گرفتم. سعی می کنم و سعی کرده ام که با دقت به

 

 توگوش کنم سعی می کنم به تو توجه کنم . تو هدیه ایی برای این سیاره هستی و من از


 طریق عشق ورزیدن و حمایت از تو به تو کمک می کنم تا عشقت را با جهان تقسیم کنی.

 

 عدم آگاهی پیشین مرا ببخش . کلمات قادر نیستند به تو بگویند که تا چه اندازه برایم


 عزیزی وامیدوارم عشقمان به یکیگررا با هم تقسیم کنیم و اجازه بدهی به ژرفای ضمیر تو


 راه یابم تا باهم رشد کنیم .

 

" کودک درونم به دنیا خوش آمدی و تولدت مبارک "

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 9:7 قبل از ظهر |

 

شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.

 

 لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.

 

حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير.

 

 ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن.

 

سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده.

 

اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن.

 

 بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش.

 

دوستانه ترين کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.

 

 

زيباترين کلمه "راستي"است... با آن روراست باش.

 

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 2:4 بعد از ظهر |
 

 خوشبختی داشتن " دوست داشتنی " ها نیست : دوست داشتن " داشتنی " هاست .

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 8:12 قبل از ظهر |
پیرمرد گفت:زندگي كن

گفتم زندگي را معنا كن !

گفت: زندگي مانند ماهي در دستان توست مواظب باش ليز نخورد ...

زندگي شعاع ديد توست

سعي كن دور تر را ببيني...

زندگي عشق است

عاشق شو...

زندگي آغاز است

درست آغاز كن...

زندگي فرياد است

بلند تر داد بزن...

زندگي پايان است

درست تمام كن...  

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 2:31 بعد از ظهر |
                          3878652-lg.jpg

                          یک جوان هستم

               که گاهی دلم برای یک کودکی پاک و صادقانه 

                                     تنگ می شود

               معتقدم آدمی ساخته ی افکار خویش است . فردا   

                همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 12:50 بعد از ظهر |
 

 

خدای خوب من !

از اینکه گاهگاهی در میان تمام مشغله های

ذهنی و کاری و احساسی ام

به یکباره خودت را به من می نمایانی

و مرا سرشار از خودت می کنی تو را سپاس می گویم...

و از همین جا می بوسمت !

سوال  :
 
نویسنده: آقای علی روحی عزیز
سلام

یک سوال آیا می توانی خودت رخ خودت را ببوسی بوسیدن رخ وصورت انسان توسط خود انسان غیر ممکن است پس بوسیدن رخ خدای متعال هم امکان پذیر نیست چون ما از او هستیم و ذاتمان و سرشتمان از اوست و به او تعلق داریم پس ما اوئیم و او ماست و نمی توانیم او را ببوسیم همانطوری که نمی توانیم خودمان را ببوسیم لطفا اینگونه اصطلاحات زمینی را به خدا نسبت ندهید از آپ زیبایتان متشکرم
 
جواب    :
سلام به دوست خوبم

در ضمن بايد در جواب سوالتان بگويم
حتما نبايد بوسيدن با لمس همراه باشد .
البته خدا همه جاست و می دانم به اين معتقديد
خدا در آسمان در زمين در طبيعت و خدا در کوچکترین ذرات بدن هم وجود دارد مگر نه اینکه خدا در تمام وجود انسان است - خلاصه در بطن همه چی خداست و خداست و خداست ... خلاصه خدا همه جا حضور دارد
و در ضمن ماغالبا کسانی را می بوسيم و محبت خودمان را بهشان ابراز می کنيم که خيلی به او علاقه داشته باشيم و با تمام وجود بهش عشق داشته باشیم و برایمان بسیار عزیز باشید .
؛؛؛؛
پس می تونی از همين دور و از روی زمين خدايی که در آسمانها و زمين است و تورا می بيند و عشقت را لمس می کند را ببوسی بی آنکه اورا لمس کنی .
و بوسیدن نوعی نثار عشق است پس می توانی در هر جا هستی و اگر عشق خدا در سینه ات به تکاپو افتاد و در قلبت تلولویی از نور خدا دیدی می توانی او را ببوسی
 
جواب یکی از دوستان :
نویسنده: bbc
 
مطالبتان بس زيبا و دلنشين است در ارتباط با بوسيدن خدا هم كه دوستي نظر داده‌اند بگويم با اندكي تامل ميتوان فهميد كه بوسيدن خداوند فقط يك نوع بيان احساس است و ربطي به مسائل ديني ندارد چرا كه در مناجاتهاي عظيم نيز اين گونه مطالب به وفور يافت ميشود .با تشكر

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 4:21 بعد از ظهر |

خدای مهربانم !

این روزها شمارش معکوس برای ضیافت بزرگت برای ما انسان ها شروع شده است و صدای نفس های آخر ماهت را بخوبی می توان شنید . اما باور نکرد ...

چه زود رفت روزهایی که گفته بودی بیا با همه بار گناهت تا پاکت کنم .

چه زود رفت سحرهای بزرگ ضیافتت .

هرچه در توان داشتی بخشیدی . به همه بندگان ، بدون اینکه کمی به نافرمانی اش بنگری.

بخشیدی و هیچ منتی بر بخششت نگذاشتی.

در این دعوت، دری برای عفو و رحمتت گشودی و نامش را توبه گذاشتی و ندا دادی :

« به سوی خدا توبه کنید ، توبه ای خالص و پاکیزه ، تا از گناهانتان درگذرم و شما را وارد بهشت کنم ... »*

دنبال بهانه ای بودی تا برایم ثواب بنویسی . تا آدمم کنی ...

گفتی نفس کشیدنت تسبیح است ، خواب تو عبادت است و ...

وقتی نفس کشیدنی که دست خودم نیست برایم تسبیح شد و خوابی که از آن ناگریزم عبادت ، یقین پیداکردم که دنبال بهانه ای تا بندگان گنهکارت را از اسارت شیطان آزاد سازی .

تازه فهمیدم که در این ماه بهشت را به بهانه می دهی نه به بها .

فهمیدم اما وقتی که دیگر ساعاتی بیش به پایان مهمانی ات نمانده ...

این ها را نوشتم که بدانی چقدر دیر به خود آمده ام ، اما برای تو هیچ وقت دیر نیست .

پس خدای بزرگ و کریم من!

عذرم را در کوتاهی ام درعبادت بپذیر و از گناهانم بحق این ماه بزرگ در گذر .

« توفیق ده تا یک سال دیگر ماه عظیم رمضان را درک کنیم تا آنچنان که شأن خداوندی ات باشد ، تو را عبادت کنیم .

خدایا !

مصیبت و اندوهمان را بخاطر رفتن این ماه جبران کن و عید فطر را بر ما مبارک گردان . »*

 

خدای مهربانم !

این کلمات را نوشتم چون برایم خیلی سخت بود که سرم را در برابرت بلند کنم و لب به سخن بگشایم .

پس به کرمت این کلمات را به جای توبه­ بپذیر و نام مرا جزو توبه­کنندگات در این ماه شریف بنویس  .

                                                                                                   آمین

+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 2:5 بعد از ظهر |

میلاد یگانه منجی عالم بشریت

 

حضرت مهدی موعود ( عج )

 

مبارک

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 2:35 بعد از ظهر |
       *                                       *                             * 

 ***                  ****             ***

*ولادت حضرت علی اکبر ( ع ) و روز  *

 

          جوان بر شما مبارک باد        ***

**        *         **         *      **

        ***            ***          ****

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 11:32 قبل از ظهر |

 

 

 

      التماس دعا

 

                

                                       ""درنا ""

 

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 3:19 بعد از ظهر |

به نام آفريننده ي مهر

 

من بر مي خيزم!

          چراغي در دست

                      چراغي در دل

                              زنگار روحم را صيقل مي زنم

                                                آينه اي برابر آينه ات مي گذارم

                                                                     تا از تو ابديتي بسازم...

              

                                                                   خدایا کمکم کن ...

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |

زندگي با من کينه داشت
من به زندگي لبخند زدم
خاک با من دشمن بود
من بر خاک خفتم
چرا که زندگي سياهي نيست
چرا که خاک خوب است
و من ستاره ام را يافتم خوبي را يافتم
به خوبي رسيدم و شکوفه کردم

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 4:10 بعد از ظهر |

 

من از خدا خواستم، نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند

 تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است

 تا هرگز نپنداري تنهايي.

 ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت

 فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم.

 

 

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |

 

اگر مي توني خوشي و شادماني رو در حركت يك پروانه پيدا كني،

پس هنوز اميد داري.

اگر مي توني خوبي رو در انسان ها مشاهده كني ،

پس هنوز اميد داري.

اگر قطره هاي بارون كه بر سقف خونه ميچكن، لالايي آرامش بخشي رو براي تو بگن،

پس هنوز اميد داري.

اگر منظره رنگين كمان، هنوز هم باعث مي شه كه تو بايستس و با شگفتي به آن خيره شوي،        

پس هنوز اميد داري.

اگر آدم هاي جديد رو با نشاني از شور و شوق و خوش بيني ملاقات كني،

پس هنوز اميد داري.

 

اگر هنوز هم به كساني كه با تو در ارتباطند، دست دوستي و ياري مي دهي،

پس هنوز اميد داري.

اگر هنوز هم با دريافت يك كارت يا نامه غير منتظره احساس خوشايندي داري،

پس هنوز اميد داري.

اگر در جست و جوي زمان يا مكاني براي آرامش و تفكر هستي،

پس هنوز اميد داري.

اگر مي توني به گذشته نگاه كني و لبخند بزني ،

پس هنوز اميد داري.

اگر هنگامي كه با حادثه اي ناگوار مواجه شدي يا هنگاني كه گفته مي شود همه چيز بي فايده است، هنوز هم مي تواني بالا را نگاه كني ،

پس هنوز اميد داري.

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 11:14 قبل از ظهر |
زيبايي سحرگاهان در چكيدن تنها قطره اي شبنم صبحگاهي و در صداي شر شر آب بركه اي كه در كنار آن به خواب عميق فرو رفته بودم مرا به در آغوش زيبايي گرفت و از فرش به عرش رسانيد...لحظه اي سنگين و شيرين از نزديكي به آنكه مرا از خويش آفريد.....نرمي و لطافت هوا ي تاريك و روشن به من آرامشي ميداد كه سرمست از شادي بودم....هيچ كسي اطرافم نبود و اما حضور هزاران نفر را احساس ميكردم.....اذكار جانداران را ميشنيدم...لا حول ولا قوت الا بالله    يا الله    يا عليم    يا قدير   يا مجيد   و.....در تمام اين مدت زيبايي خداي مهربانم مرا شگفت زده و چشمانم را خيره كرده بود ...اين زماني بود كه از سير و گشت شد عالم زيباي خدا از عمق اين احساس به خواب ريبايي فرو رفتم..........
+ نوشته شده توسط درنا در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 2:27 بعد از ظهر |
مادر عزیزم 

               روزت مبارک امیدوارم هر کجا که هستی

سالم و شاد و سرحال باشی و امیدوارم آرزوهایی

که داری به لطف الهی تحقق پیدا کنه .

                                                                                                

                                                                                                               دختر کوچک تو "درنا"

+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 4:14 بعد از ظهر |

 

می دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به

 

هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي

 

مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

+ نوشته شده توسط درنا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:22 بعد از ظهر |
 
 
من با اشتياق هرچه بيشتر باورهاي كهنه و منفي را
 
به دور مي افكنم . تنها افكارند كه موانع راه موفقيت
 
 من هستند . افكار جديد من مثبت و پر ثمراند .
 
 من براي رسيدن به آرزوهايم در راه صحيح گام بر
 
مي دارم چون عقل الهي همواره مرا به سوي
 
 تحقق آرزوهايم هدايت مي كند .
 
+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:39 قبل از ظهر |
ای کودکی

                

+ نوشته شده توسط درنا در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:31 بعد از ظهر |
Happy St. Patrick's Day To You !Me's Thinking Of You...St. Patrick's Day Jig !A Bit Of Irish Luck !

 

Full O' Smiles St. Patrick's Day !Do A Li'l Magic !Go Green And Get Jiggy !Party Real Big !

 

St. Pat's Day Gift For Ya !Happy-Go-Lucky Paddy's Day !You Are My Treasure !Lucky To Have You In My Life !

+ نوشته شده توسط درنا در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 8:6 قبل از ظهر |

به نام خداوند بخشنده مهربان

    با سلام خدمت تمامی دوستان خوب و مهربانم

   دوستان مهربانم من از تمامی شما یی که اومدید و به کلبه کوچکیم سر زدید و مطالب رو خونید  و نظر گذاشتید ممنون و متشکرم و دست تمامی شما را با مهربانی می فشارم

دوست دارم یه یادگاری از شما ها داشته باشم و دوست دارم منو با یک یا چند جمله نصیحت کنید

متشکر و ممنون می شم اگه این کارو در حق من انجام بدید چون احتیاج به نصیحت و التماس دعای شما دوستان مهربون دارم

                                                                                                                   قربان شما "درنا"

 

 

 

+ نوشته شده توسط درنا در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 8:10 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM