خدای مهربانم !
این روزها شمارش معکوس برای ضیافت بزرگت برای ما انسان ها شروع شده است و صدای نفس های آخر ماهت را بخوبی می توان شنید . اما باور نکرد ...
چه زود رفت روزهایی که گفته بودی بیا با همه بار گناهت تا پاکت کنم .
چه زود رفت سحرهای بزرگ ضیافتت .
هرچه در توان داشتی بخشیدی . به همه بندگان ، بدون اینکه کمی به نافرمانی اش بنگری.
بخشیدی و هیچ منتی بر بخششت نگذاشتی.
در این دعوت، دری برای عفو و رحمتت گشودی و نامش را توبه گذاشتی و ندا دادی :
« به سوی خدا توبه کنید ، توبه ای خالص و پاکیزه ، تا از گناهانتان درگذرم و شما را وارد بهشت کنم ... »*
دنبال بهانه ای بودی تا برایم ثواب بنویسی . تا آدمم کنی ...
گفتی نفس کشیدنت تسبیح است ، خواب تو عبادت است و ...
وقتی نفس کشیدنی که دست خودم نیست برایم تسبیح شد و خوابی که از آن ناگریزم عبادت ، یقین پیداکردم که دنبال بهانه ای تا بندگان گنهکارت را از اسارت شیطان آزاد سازی .
تازه فهمیدم که در این ماه بهشت را به بهانه می دهی نه به بها .
فهمیدم اما وقتی که دیگر ساعاتی بیش به پایان مهمانی ات نمانده ...
این ها را نوشتم که بدانی چقدر دیر به خود آمده ام ، اما برای تو هیچ وقت دیر نیست .
پس خدای بزرگ و کریم من!
عذرم را در کوتاهی ام درعبادت بپذیر و از گناهانم بحق این ماه بزرگ در گذر .
« توفیق ده تا یک سال دیگر ماه عظیم رمضان را درک کنیم تا آنچنان که شأن خداوندی ات باشد ، تو را عبادت کنیم .
خدایا !
مصیبت و اندوهمان را بخاطر رفتن این ماه جبران کن و عید فطر را بر ما مبارک گردان . »*
خدای مهربانم !
این کلمات را نوشتم چون برایم خیلی سخت بود که سرم را در برابرت بلند کنم و لب به سخن بگشایم .
پس به کرمت این کلمات را به جای توبه بپذیر و نام مرا جزو توبهکنندگات در این ماه شریف بنویس .
آمین
+ نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت
2:5 بعد از ظهر |