الهی شکر
گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم و سرپناه بی کسیم بود. طوفان تو آنرا از من گرفت. کجای دنیای تو را گرفته بودم؟ خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه توازکمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی . پ :خیلی از اتفاقات توی زندگی همه ماها می افته که از حکمت اون بی خبریم ولی ای کاش خدای کمک کنه تا توی جاده صبوری بمونیم . پ: یکی از دوستان خوب و عزیزم حالشون خوب نیست الان توی بیمارستان بستری است خواهش می کنم برای سلامتیش دعا کنید .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۲:۲۸ ب.ظ توسط درنا
|
من درنا هستم. یک جوان هستم